هیچ پروازى تا به حال اینگونه دلم را آشوب نکرده بود، نام کوچک اینروزهام حسرت است…
باور نکرده بودم،
باور نمى کنم،
باور نخواهم کرد،
چقدر بنویسم
که برگردى..؟
گریه کار کمى ست
براى توصیف رفتنت،
دارم به رفتار پرشکوهى
شبیه مرگ
فکر مى کنم…
یکبار، کوتاه دیدمش، کاش دقیق تر دیده بودمش، کاش عمیق تر شناخته بودمش…
با قلبى آکنده از حسرت و اندوه