💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
وبلاگ تخصصی دینی وعربی
مطالب درسی-نمونه سوال- روش تدریس -طرح درس

جملات زیبا وخواندنی گل قهر نکن جبران خلیل جبران نفس کشیدن آسان است حالا به من رسیده صاحب دل تحقیر را باورنکن


بی کسی

 

برهوتِ بی کسی

یعنی همین جا

جایی که من ایستاده ام

جایی که شما ایستاده اید

یعنی کشمکش بین مرزِ نبودن و خواهشِ بودن

تنهایی؛

یعنی تخت خواب های خسته

یعنی خودت در آغوش خودت

با یک بال شکسته

باید دست برداریم از انتظار

از حسرتِ جاده ها

از چشم های همیشه به راه

از فکر رفته هایی که باز نمی گردند

در سرزمینی که هر طرفش خورشیدی غروب می کند

هیچ فردایی

هیچ فردایی

روزِ موعود نیست.






نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

تنهایی




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

عشق ساعتی

وقتی که تمام شیرها پاکتی اند

 

وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند

 

وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد

 

ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند






نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

شعر غیرمنصرف

شعر غیرمنصرف  

 این چند اسم هرگز تنوین  نمی پذیرد   

                                گاهی به جای کسره فتحه به خود می گیرد

 اول اگر که اسمی مونث علم بود

                                              یا اینکه اسم علم زاسماء عجم بود

  سومی هم اسامی برای شهروکشور

                                      چهارمین شرط مون صفت به وزن أفعل

  و اما آخرین اسم زممنوع من الصرف

                                   مفاعیلُ و مفاعل من الجمع المکسر

                    و

أحمد و کبری و نوح و طاهره

                                          مریم و عثمان مساجد قاهره

جملگی هستند غیر منصرف

                                          یا به قول تازیان لا ینصرف

فتحه می گیرند در حالات جر

                                           هرگز از کسره در آن نبود اثر

همچنین تنوین بر آنها راه نیست

                                          هر کسی تنوین دهد آگاه نیست

پس بگو " مِن أحمَدَ " در حال جر

                                          فاقد " ال " یااضافه بود اگر

پس همین اسماء غیر منصرف

                                         با وجود این دوگردد منصرف

 

شهریاری




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

علل گریز جوانان از نماز

علل گریز جوانان از نماز

مهم‌ترين هدف دشمن، تضعيف اعتقادات،‌ ايجاد شك و ترديد در بين جوانان، انهدام ايمان،‌ تقوا و غيرت و... مي‌باشد كه يكي از اصلي‌ترين نشانه‌گيريهاي آنها رغبت‌زدايي جوانان نسبت به فرايض ديني، از جمله: اهتمام به نماز و حضور در مساجد مي‌باشد.

 

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛[1] به آيين فطرت و دين حق‌ توجّه نما، به آن فطرتي كه خداوند تمام بشر را همراه آن آفريده است، فطرتي كه در خلقت انسان همواره ثابت است و هرگز تغيير نمي‌كند. اين است آيين استوار و تزلزل ناپذير الهي.» امام صادق‏ علیه السلام در تفسير اين آيه فرموده‌اند: «خداوند بشر را با فطرت خداپرستي آفريده.» همچنين رسول اكرم صلی الله علیه و آله نيز در اين موضوع چنين فرموده‌اند كه: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى يَكُونَ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ؛[2] هر مولودي با فطرت مذهبي و معرفت الهي متولد مي‌شود، تا اينكه پدر و مادر او را به آيين يهوديت و نصرانيت بار مي‌آورند.»

با تأمل در اين آيه مي‌توان چنين استنباط كرد كه اساس اولية پذيرش دين و مذهب در فطرت تمام افراد بشر وجود داشته و اين فطرت در اثر شرايط و  عوامل بيروني تحكيم و گاهي تضعيف مي‌گردد.

اكثر روان‌شناسان به رابطة مستقيم ميان دوران بلوغ و جهش ناگهاني احساسات مذهبي در جوانان اتفاق نظر داشته و آقاي دكتر «استانلي هال»[3] يكي از اولين رؤساي انجمن روان‌شناسي آمريكا (APA) معتقد است كه حداكثر اين احساسات مذهبي در 16 سالگي پيدا شده و اين موضوع را مي‌توان يك صورت خلاصه و فشردة شخصيت جوان بيان كرد.

علي رغم تلاشهاي بي‌ وقفة روحانيون و مبلغين اسلامي در جهت تبليغ معارف حقّة اسلامي و نقش اساسي مركز تخصصي تبليغ حوزة علمية قم و شكل‌گيري حوزه‌هاي علمية سفيران هدايت در سراسر كشور، با هدف تربيت مبلّغ و اعزام سريع آنان به مناطق مختلف و همچنين تلاش ارگانهاي فرهنگي و تربيتي مختلف در جامعه، هم‏چنان سستي و ضعف اعتقادي جوانان در امر گرايش به نماز و مساجد بسيار محسوس بوده و عوامل مختلفي در نمازگريزي و دور شدن آنان از مذهب و معنويت دخيل مي‌باشد.

از مهم‌ترين عوامل اساسي در جذب افراد جامعه، به ويژه جوانان نسبت به نماز مي‌توان به نقش ريشه‌اي و تربيتي سه نهاد اساسي یعنی خانواده، نظام آموزش و پرورش (مدرسه)‌ و مسجد اشاره كرد. دليل اهميت اين سه نهاد از آنجا روشن مي‌گردد كه بيشترين شخصيت و تربيت ديني ـ مذهبي هر جوان پيوسته در اين سه نهاد شكل مي‌گيرد.

لغت‌شناسي واژه نماز

نماز يكي از بزرگ‌ترين اعمال عبادي و از واجبات دين مبين اسلام مي‌باشد. واژۀ «الصلوة» 61 بار بدون مشتقات و 98 بار با مشتقات در قرآن به کار رفته است.[4]

پرستش و عبادت خداوند يكي از برنامه‌هاي اصلي و تبليغي تمامي پيامبران بوده است و همان گونه كه قرآن مي‌فرمايد:‌ «اعْبُدُوااللهَ[5]»؛ «خدا را بندگي كنيد!» اصل عبادت و پرستش خداوند در تمام اديان و شرايع الهي وجود داشته؛ اما شيوه و كيفيت عبادات با يكديگر تفاوت داشته‌اند.در اسلام، نماز راهي براي ياد خداوند[6] و حفظ افراد از ارتكاب به گناه است.[7]

عوامل جذب جوانان به مسجد

در جذب افراد به ويژه جوانان نسبت به اقامة نماز، مخصوصاً نماز جماعت و حضور در مساجد و برنامه‌هاي مذهبي و اسلامي عوامل مختلفي وجود دارد كه در زير خلاصه‌اي از مهم‌ترين عوامل آن مي‌آيد:

 معرفت افزايي

هر فعلي در اين عالم فرع بر معرفت نسبت به آن موضوع مي‌باشد. زماني كه افراد نسبت به كسب سود در معاملات شناخت و معرفت پيدا مي‌كنند، به تبع آن راه هاي كسب سود را دنبال كرده، با تمركز بر هدف، در عمل جهت نيل به هدف مداومت مي‌ورزند.

يكي از دلايلي كه در برخي از جوانان، رغبتي نسبت به نماز و حضور در مساجد وجود ندارد، عدم شناخت و اطلاعات كافي از منابع ديني و فلسفة عبادات از جمله نماز بوده و با مشاهدة عملي اشتباه از فردي كه به ظاهر چهره‌اي موجه و اسلامي دارد، آن خطا را به اسلام و جميع روحانيون و متوليان دين تعميم داده، به لجبازي و بدبيني مبتلا مي‌گردد.

نمازگريزي و به عبارتي ديگر دين ستيزي برخي از جوانان، ناشي از عدم معرفت و شناخت ديني و يا لجبازي مقطعي مي‌باشد. عوامل مختلفي از جمله: نهادهاي فرهنگي، رسانه‌ها، خانواده‌ها و... در آگاه‌سازي و معرفت‌افزايي دخيل بوده و نقشي كه مبلغين و روحانيون در ياري و هدايت ديگران عهده‌دار گرديده‌اند بسيار حساس و اساسي است.

دانش و اخلاق مبلغان

امروزه با توجه به پيشرفتهاي چشمگيري كه در عرصه‌هاي مختلف علوم و تكنولوژي صورت گرفته است، روحاني و مبلّغ اسلام به عنوان فردي كه عهده‌دار ابلاغ پيام و معارف اسلامي به مردم مي‌باشد، بايد خود را مطابق با نيازهاي جديد، به روز كرده و ضمن حفظ و امانتداري در تبليغ،‌ معارف اسلامي و منويّات اهل بيت‏ علیهم‏ السلام را با روشهايي كارآمد و اثرگذار براي مردم، به ويژه جوانان بيان نمايد. اصل امانتداري حکم می‏کند كه مبلّغ در اصل معارف والاي الهي، حق دخل و تصرف ندارد؛ بلكه در شيوه‌هاي معقول و شرعي بيان و نحوة تبيين و تفهيم آن به مخاطبين مختار به انتخاب اثرگذارترين شيوة تبليغي مي‌باشد. اگر چه از ديدگاه اسلام جذب جوانان به نماز و اسلام، به واسطة تحريف و تبليغ سليقه‌اي كه مطابق ميل افراد قرار گيرد، مطلوب نيست و در احكام و امور عبادي بيشترين مبنا بر تعبّد و اطاعت از اوامر و نواهي ذات اقدس الهيه قرار دارد.

تبليغ چهره به چهره و رفاقت با جوانان در قالب حلقه‌هاي معرفتي و انس (طرح صالحين)‌ يكي از شيوه‌هاي اثرگذار در معرفت‌افزايي و جذب افراد به شركت در نماز جماعت مي‌باشد. حجت الاسلام قرائتي ‏حفظه‏ الله برخي از علل بي‌رغبتي افراد، مخصوصاً جوانان نسبت به اقامة نماز و حضور در مساجد را چنين بيان نموده‌اند: «براي عدم حضور در جماعات و مسجد علل گوناگوني است: بعضي واقعاً عذر داشته و دليل‌شان پذيرفتني است؛ اما در بسياري از موارد بهانه‌هايي پوچ بيشتر نيست، از جمله: غفلت از پاداشهاي نماز جماعت، بي‌رغبتي به جهت بدرفتاري برخي نمازگزاران در مسجد، همفكر نبودن با امام جماعت از نظر ديدگاه سياسي، عيبهاي احتمالي بستگان و نزديكان امام جماعت، طول كشيدن نماز جماعت، رفتار متوليان و دست اندركاران مسجد و... .»[8]

در پژوهشي كه توسط آقاي «محمدي عراقي» پيرامون رغبت‌سنجي افراد نسبت به فريضة عبادي نماز انجام گرفته چنين آمده است كه: «بيش از 50% كساني كه مورد پرسش قرار گرفته‌اند كه: چرا نماز نمي‌خوانيد؟ پاسخ داده‌اند كه خدا به نماز ما نيازي ندارد.»[9]

بنا به تعبيري كه امام خامنه‌ای‏ حفظه‏ الله درسالهاي اخير با عناويني از جمله: تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي و تهديد نرم بيان نموده‌اند و هم اكنون نيز از موقعيتي بسيار حساس با عنوان «جنگ نرم» ياد مي‌كنند، وظيفة افسران جوان اين جنگ نرم (طلاب و مبلغين حوزه‌هاي علميه، به ويژه سفيران هدايت سراسر كشور) كه پرچم‌دار امر تبليغ و روشنگري در جامعه‌اند، چند برابر مي‌شود. در همين راستا به پيامي حكيمانه از ايشان اشاره مي‌كنيم كه پيرامون نماز مي‌فرمايند: «براي تبيين ژرفاي نماز و معرفي رازها و زيباييهاي آن، دست به تلاش پيگير و همه جانبه زده شود.»[10]

مهم‌ترين هدف دشمن، تضعيف اعتقادات،‌ ايجاد شك و ترديد در بين جوانان، انهدام ايمان،‌ تقوا و غيرت و... مي‌باشد كه يكي از اصلي‌ترين نشانه‌گيريهاي آنها رغبت‌زدايي جوانان نسبت به فرايض ديني، از جمله: اهتمام به نماز و حضور در مساجد مي‌باشد. حلقه‌هاي انس معرفتي كه در قالب طرحي گسترده و متمركز با عنوان «طرح شبكة شجرة طيبة صالحين سازمان بسيج مستضعفين» طراحي گرديده است،‌ با محور قرار دادن مساجد و اشتغال به امر تربيت و آموزش نونهالان، نوجوانان،‌ جوانان و... در عرصه‌هاي مختلف مباني انديشة اسلامي، تربيتي،‌ فرهنگي،‌ ورزشي و... در صدد تحقق اهداف والاي تربيتي و اخلاقي بوده كه يكي از مهم‌ترين اهداف آن جذب افراد، به ويژه جوانان به امر نماز و شركت مستمر و كيفي در نمازهاي جمعه و جماعت مي‌باشد.[11]

پی نوشت :

[1]. روم / 30.

[2]. بحار الأنوار، علامه مجلسي، دار کتب الاسلامية، تهران، بي‌تا، ج 2، ص‏88 ـ 87.

[3]. Granvile Stanley Hall.

[4].Namak

[5].مائده 72، اعراف 85، 73،65،59، هود 84،61،5 و...

[6].أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري[؛ طه / 14.]

[7]. إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر[؛ عنكبوت / 45.]

[8]. پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي، ستاد اقامه نماز، تهران، چاپ هفتم، 1372 ش، ص‏222 ـ 221.

[9]. پژوهشي پيرامون نماز، محمدي عراقي، 1376ش، ص‏68، به نقل از: www.Farsnews.com.

[10]. پيام مقام معظم رهبري امام خامنه‌اي>‌ به گردهمايي سالانۀ نماز در تبريز، 31/6/1375.

[11]. بررسي طرح شبكه صالحين در اسلامي شدن دانشگاه‌ها، علي محمد مظفري، دانشگاه آزاد اسلامي كاشان، کاشان، 1389 ش، اخلاق حرفه‌اي، ص‏5.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 164

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

عربی3 تجربی

باسمه تعالی

نام..........................                                          نوبت امتحانی: پایانی اول

نام خانوادگی..............................                             پایه : سوم / تجربی/ریاضی

نام پدر......................                                  اداره آموزش وپرورش.................

شماره دانش آموزی.......................                                          ساعت شروع ............صبح

  نام درس:    عربی ٣                     (  مهر آموزشگاه  )                               مدت امتحان    ٨۰   دقیقه

 

ردیف

سؤالات

بارم

         
         

 

 

۱

 

 

للترجمة ا لى  ا لفارسیة :

الف)  الهی انطقنی با لهدی واجعل فی قلبی نوراً ·

 ب)   ماذا ا ردتم بهذا ا لذی صنعتم ؟  

ج)    تظهر ظاهرة قوس قزح  فی الایام ا لماطرة  ·

  د)  انّ الالكترون یدور حول نواة المادة  ·

ھ )  تقدّمت جریئةً  و غرست خنجرها فی ظهر ا لمشرك   ·

و) اعلموا انّ  ا لدار ا لباقیة خیرٌ من ا لدار ا لفا نیة      ·    

 

 

 

۳

۲

- اكتب ا لمطلوب : 

 الف) انّک انت الوهّاب  : (بالفارسیة)

ب )  پژوهشگران به قوانینی دست یافتند  :  (بالعربیة)

  ج) الذین قُتلوا فی سبیل الله احیاءٌ  ( المضاد )

د) سنستقبله بحفاوة : (بالفارسیة)

ھ ) هبْ لنا من لدنک رحمة : ( المترادف)

و ) برخی از لایه ها تاریکتر ازدیگری است  .( بالعربیة )

 

۵/۱

۳

عیّن  الصحیح:

الف) تعوّدنا ان نقدّم الهدایا لملوکنا   :     ۱-  عادت کرده ایم که به پادشاهانمان هدیه بدهیم   □    

    ۲ - عادت ماست  که به پادشاهانمان هدیه بدهیم   □

ب) سأصبرُ صبراً  جمیلاً  :   ۱- صبری نیکو پیشه می کنم  □   ۲ – به نیکی صبر خواهم کر د    □

ج ) أحسّت انّ السکینة قد أُنزلت علی قلبها :

 1- احساس کرد که آرامش را بر قلبش نازل کرده اند□  

2-  احساس کرد که آرامش بر قلبش نازل شده است □

۵/۱

4

إقرأ النصّ  ثمّ اجبْ  عن الاسئلة :

       «  كانت الایام قریبة من عید الاضحى ذهبت ابنةُ الامام علی (ع) الى بیت الما ل واستعارت من المسؤول عقدَ لؤلؤءٍ  لمدة ثلاثة ایام .. فقال المسؤول للامام (ع)  ما نسیت عهدی و مسؤلیتی .»

الف) الى این ذهبت ابنة الامیر ؟   

 ب) اعطی المسؤول العقد لمدة اسبوع   1- خطأ O 2- صحیح O

 ج) نسی المسؤول عهده  : 1- خطأ O 2- صحیح O

 د) اعرب الکلما ت المشار الیها بخط:              

 ﻫ) استخرج فعلا" معتلا"و اذکرمادته الاصلیة:

 

 

 

 

 

5/۲

 

 

 

 

5

صحح الاخطاء فی الترجمة  الفارسیه:

 1-کلّم الله موسی تکلیما"  =  خداوند با موسی سخن گفت سخن گفتنی

2- قال الرسول (ص) : لم تفرّق بین اطفالک ؟ = پیامبر گفت : چرا میان کودکان فرق گذاشتی ؟

3- نستمع الی القرآن خاشعین  = بافروتنی به قرآن گوش فرا می دهید

 

 

2

۶

للتعریب:                خدایا محبتت را در دلم قرار ده .

۵/۰

 

۷

عیّن الفعل المعتل فی مایاتی :

- الاب لم ینه ولده لانه لم یرج هدایته  ثمّ دار الکلام بینهما الی ان وصلا قرب شجرة.

 

۱

۸

   اکتب المطلوب :  

   الف)  هنّ..............فعل ماض من ( قا ل  ـُ ).

   ب)   فعل مضارع للمخاطب  من  ( وجد ـِ  ) ···············

    ج)   فعل مضارع للغائب من (نسى ـَ    )   ···············   

   د)  فعل  امر للمخاطبات من ( رجا ــُ  ) ···············  

           

 

۱

۹

الفعل

المادة الاصلیة

نوع المعتل

خاف 

 

 

ادع      

 

 

اکملالجدول:

 

۱

۱۰

عیّن  المفعول فیه والمفعول المطلق ونوعه  والحال  :

-         كان النبی یشاهد  الاطفال  مشاهدة الحكم .      

-          وقفت الرمیصاءُ قربخیمةالرسولمتربصةً .   

 

 

۲

۱۱

شكّل الكلمات المشار الیها  بخط :             سأل أحد الأمراء حكماء بلاده عن   أخطر الامراض .

      

1

 

۱۲

 

املا الفراغ بالكلمة المناسبة :

الف) أحسنْ الی الفقراء ...........الصادقین  . ( مفعول مطلق )

ب) یندفع ابناء الخنساء الی ساحة المعرکة................ ( الحال من هلّل)

ج) هجم العدو علی اراضینا ............( معتدی ، معتدیاً ، المعتدیة )

د ) یعیش البخیل فی الدنیا ............. الفقراء ( مفعول مطلق )

 

 

۱

۱۳

 للتحلیل  الصرفی والاعراب :          وعدَ اللهُ المؤمنینَ والمؤمناتِ جناتٍ  تجری من تحتها     الانهارُ...

التحلیل:

           وعد : فعل  /   - - - - - /- - - - - -/ - - - - -

          المؤمنات : - - - -  /  - - - - - / معرب/ - - - - - ·

        مِنْ  : - - -  -/ عامل- - - /- - - - - -  .  

        الانهار:  - -- --  /  جمع مکسر / - - - - - / - - - - - ·

للإعراب :↓

           الله : ---------/مرفوع .

           جنات : --------/--------- .

          تجری:  ----------- / منصوب محلاً .

 

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

اعداد در زبان عربی

اعداد در زبان عربی

عدد در زبان عربی به دو دسته ی  اصلی و ترتيبی تقسيم می شود .

اعداد اصلی: اعدادی هستند كه برای شمارش چيزی از آنها استفاده می شود وعبارتند از:

(1- واحد/ واحدة) (2- اثنان/ اثنتان) (3- ثلاثة/ ثلاث) (4- أربعة/ أربع) (5- خمسة/ خمس) (6- ستّة/ ستّ) (7- سبعة/ سبع) (8- ثمانية/ ثماني) (9- تسعة/ تسع) (10-  عشرة/  عشر)  (11- أحدَ عشرَ/ إحدی عشرةَ) (12- اِثنا عشرَ/ اِثنتا عشرةَ) (13- ثلاثةَ عشرَ/ ثلاثَ عشرةَ) (14- أربعةَ عشرَ/ أربعَ عشرةَ) (15- خمسةَ عشرَ/ خمسَ عشرةَ) (16- ستَّةَ عشرَ/ ستَّ عشرةَ) (17- سبعةَ عشرَ/ سبعَ عشرةَ) (18-  ثمانيةَ عشرَ/ تماني عشرةَ) (19- تسعةَ عشرَ/ تسعَ عشرةَ) (20- عشرون) (21- واحد و عشرون/ واحدة و عشرون) (22- اثنان و عشرون/ اثنتان و عشرون) (23 – ثلاثة و عشرون/ ثلاث و عشرون) ... (30- ثلاثون) (40- أربعون) (50- خمسون) (60- ستُّون) (70- سبعون) (80- ثمانون) (90- تسعون) (100- مِئَة) (101- مئة و واحد/ مئة و واحدة) (102- مئة و اثنان/ مئة و اثنتان) ... (111- مئة و أحدَ عشرَ/ مئة و إحدی عشرةَ) ... (200- مئتان) (300- ثلاثُمئةٍ) (400- أربعُمئةٍ) (500- خمسُمئةٍ) (600- ستُّمئةٍ) (700- سبعُمئةٍ) (800- ثمانُمئةٍ) (900- تسعُمئةٍ) (1000- ألف) (2000- ألفان) (3000- ثلاثةُ آلافٍ) ... (10000- عشرةُ آلافٍ) (11000- أحدَ عشرَ ألفاً) (12000- اثنا عشرَ ألفاً) (13000- ثلاثةَ عشرَ ألفاً) ... (20000- عشرون ألفاً) (100000- مئةُ ألفٍ) (200000- مئتا ألفٍ) (300000- ثلاثُمئةِ ألفٍ)  (1000000- مليون) (2000000- مليونان) (3000000- ثلاثةُ ملايينَ) (11000000- أحدَ عشرَ مليوناً) ... (1000000000- مليار) (3000000000- ثلاثةُ ملياراتٍ) و ...

ü    عددهای 1 و 2 بعد از معدود خود می آيند و در جنس و عدد از آن تبعيت می کنند .

ü    هر دوجزء أعداد11تا19مبنی برفتح می باشد به جز جزء أول عدد12که مانند اسم مثنی می باشد

ü    هر دو جزء أعداد 11 و 12 ازنظر جنس مطابق با معدود می باشد .

ü    جزء أول أعداد 13 تا 19 از نظر جنس برعکس معدود و جزء دوم مطابق معدود می باشد .

ü    معدود أعداد 3 تا 10 ( 103 تا 110 و هر 03 تا 010 ) جمع و مجرور می باشد .

ü    معدود أعداد 11 تا 99 ( 111 تا 199 و 211 تا 299 و ...) مفرد و منصوب می باشد .

ü    معدود أعداد 100 ، 200  و هر عددی که حداقل دو صفر داشته باشد مفرد و مجرور می باشد.

مثال ها :

1) يک دانشجوی دختر آمد. = جاءت طالبةٌ واحدةٌ  2) دو صفحه را خواندم = قرأتُ صفحتَيْن اثنتَيْن

3)سه کتاب خريدم = اشتريتُ ثلاثةَ کُتُبٍ 4) به نُه دانشجوی دختر سلام کردم=سلّمتُ علی تسعِ طالباتٍ

5) 11مقاله خواندم = طالعتُ إحدی عشرةَ مقالةً 6) 12دانشجوی دختر آمدند= جاءت اثنتا عشرةَ طالبةً

7) 14گل چيدم = اقتطفتُ أربعَ عشرةَ وردةً 8) 18کتاب از کتابخانه امانت گرفتم = استعرتُ ثمانيةَ عشرةَ کتاباً من المکتبة 9) 25دانشجوی پسر دراين امتحان قبول شدند = نجح خمسةٌ و عشرون طالباً في هذا الامتحان . 10) 96 صحه از کتاب را خواندم = قرأتُ ستّاً و تسعينَ صفحةً من الکتاب .

 

 به طور خلاصه چكيده قواعد اعداد اصلی بدين گونه می باشد :

 

عدد

معدود

مذكر يا مؤنث بودن معدود

إعراب معدود

1و2

مطابق با عدد

مطابقِ عدد

عدد تابع معدود

3-10

جمع

بر عكسِ عدد

مجرور

11و12

مفرد

مطابقِ عدد

منصوب

13-19

مفرد

بر عكسِ جزء اول عدد

منصوب

20و30و40-90

مفرد

يكسان

منصوب

21و22 ... 91و92

مفرد

مطابق با جزء أول

منصوب

23-29 ... 93-99

مفرد

بر عكس جزء اول عدد

منصوب

100و200 و ... 1000و 1100 و ...

مفرد

يكسان

مجرور

 

ü    اعداد بزرگ به أجزاء كوچكتری تقسيم می شوند ، سپس بر اساس جدول داده شده ، إعراب ، مذكر و مؤنث و معدود هر يک مشخّص می شود.

مثال : در كره زمين 729 433 895 6  نفر زندگی می كنند.

يعيشُ في الكرةِ الأرضيةِ ستّةُ ملياراتٍ و ثمانُمئةٍ و خمسةٌ و تسعونَ مليوناً و أربعُمئةٍ و ثلاثةٌ و ثلاثونَ ألفاً و سبعُمئةٍ و تسعةٌ و عشرونَ شخصاً.

 

اعداد ترتيبی :

 

اعدادی هستند كه به عنوان صفت بعد از معدود بكار می روند و در إعراب و جنس از معدود خود تبعيّت می كنند . و در زبان فارسی معمولاً به آخر آنها پسوند « -ُ م » افزوده می شود . اين اعداد در زبان عربی عبارتند از:

(1- الأول/ الأولی) (2- الثاني/ الثانية) (3- الثالث/ الثالثة) (4- الرابع/ الرابعة) (5- الخامس / الخامسة) (6- السادس/ السادسة) (7- السابع/ السابعة) (8- الثامن/ الثامنة) (9- التاسع/ التاسعة) (10- العاشر/ العاشرة) (11- الحاديَ عشرَ/ الحاديةَ عشرةَ) (12- الثانيَ عشرَ/ الثانيةَ عشرةَ) (13- الثالثَ عشرَ/ الثالثةَ عشرةَ) ... (20- العشرون) (21- الواحد/ الحادي والعشرون// الواحدة/ الحادية والعشرون) (22- الثاني والعشرون/ الثانية والعشرون) ...(30- الثلاثون) (40- الأربعون) ... (100- المئة) (101- الأول بعد المئة/ الأولی بعد المئة) (102- الثاني بعد المئة/ الثانية بعد المئة) (110- العاشر بعد المئة/ العاشرة بعد المئة) (200- المئتان) (220- العشرون بعد المئتَيْنِ) (1000- الألف) ...

مثال : 1- ساعت12 می باشد. = الساعةُ الثانيةَ عشرةَ تماماً.

2- صفحه ی سه هزار و دويست و پنجاه و چهارُم را خواندم. = قرأتُ الصفحةَ الرابعةَ والخمسينَ بعدَ ثلاثةِ آلافٍ والمئتَيْنِ.

 

خواندن تاريخ ها :

در خواندن تاريخ ها معمولاً روزها و ماه ها با عدد ترتيبى ولی سال ها با عدد اصلی بيان می شود. يا اينكه تمام اعداد به صورت اعداد اصلي بيان مي شود همانگونه که در فارسی می گوئیم من متولد هفت ِ، پنجِ ، هزار و سیصد و پنجاه و نه هستم در عربی نیز گفته می شود : سبعة ، خمسة ، ألف و ثلاثمئة و تسعة و خمسين

مثال (1):

انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 ( 12/11/ 1357 ) به پيروزی رسيد.

انتصرت الثورةُ الإسلامية في اليوم الثاني والعشرين مِن شهر بهمن ( الشهر الحادي عشر ) عامَ ألفٍ وثلاثمئة وسبعة وخمسين هجري شمسي. يا انتصرت الثورة الإسلامية يوم اثنين و عشرين ، أحد عشر، ألف و ثلاثمئة و سبعة و خمسين هجري شمسي .

مثال (2):

من متولّد 15 تير سال 1363 هجری شمسی هستم.

ولدتُ في اليومِ الخامسَ  عشرَ مِن شهرِ تير ( الشهر الرابع ) سنة ألفٍ وثلاثمئة وثلاثٍ وستين هجرية شمسية./ يا أنا من مواليد يوم خمسة عشر ، أربعة ، ألف و ثلاثمئة و ثلاثة و ستين .

ساعت ها ( الساعات ):

ساعت معمولاً با عدد ترتيبی ولی دقيقه با عدد اصلی بيان می شود هر چند كه گاهی دقيقه نيز با عدد ترتيبی بيان می شود .

مثال ها :

( 00/ 5 ) الساعة الخامسةُ تماماً 

( 05/ 7 )  الساعة السابعةُ و خمسُ دقائقَ / الساعة السابعة و الدقيقةُ الخامسةُ

(15/ 8) الساعة الثامنة والربع/ الثامنة وخمسَ عشرةَ دقيقةً/ الثامنةُ والدقيقةُ الخامسةَ عشرةَ

(30/ 3) الساعة الثالثة والنصف/ الثالثة وثلاثون دقيقةً/ الساعةُ الثالثةُ و الدقيقة الثلاثون

(45 / 5 ) الساعة السادسة إلاّ ربعاً / الساعة السادسة إلاّ خمسَ عشرةَ دقيقةً

( 55 / 7 ) الساعة الثامنةُ إلا خمسَ دقائقَ

( برگرفته از کتاب « همراه شما در عراق »

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

اركان استثناء

الإستثناء :

 تعريف : عبارت است از خارج شدن اسمي از حكم كلي كه بعد از ادات إستثناء مي آيد

اركان استثناء :

الف) ـ مُستَثني : مستثني اسم منصوبي است كه بعد از حرف استثناء مي آيد .  

    مانند: قامَ القومُ إلا عليَّاً ( مُستَثني و منصوب )   

 ب) ـ مُستَثْني مِنه[1]: اسم معرفه و جمعي است كه قبل از حرف استثناء مي آيد .  

         مانند: قامُ القَومُ إلا عَليَّاً  ،  خَرَجَ التلاميذُ مِن المدرسهِ إلّا علياً 

نكته : مستثني منه جزء نقش محسوب نمي شود .        

ج) ـ أدات استثناء :  إلّا ، غَير ، سِوي ،‌خَلا ، عَدا و حاشا 

     مانند: قامَ القومُ إلّا عليَّاً                

اقسام  إستثناء : 1) – مُستثنَي تام :{ الف) – مُتصِّل ب) – مُنقطع }   2) – مُفرَّغ

الف) ـ مُتَّصِل :  آن است كه مستثني و مستثني مِنه از يك جنس باشند .

    مانند: جاءَ التلاميذُ إلّا مُحمَّداً            

ب) ـ  منْقَطِع : آن است كه مستثني و مستثني مِنه از يك جنس نباشند .  

   مانند:  جاءَ التلاميذُ إلا كتابَهُمْ

نكته: در عبارت هاي مثبتي كه يكي از كلمات { بعض ، جمبع، كلّ ، واحد ، واحدة، أحد } نوع مُستثنَي از نوع تام است و غير مُفرِّغ .

مانند : كُلُّ شَيءٍ هالِكٌ إلّا وَجهَهُ    

2) ـ مُفَرَّّغ :  آن است كه مستثني مِنه آن مَحذوف است و منفي يا سؤالي مي باشد .

    مانند: ما جاءَ إلا أحمدُ         ما رأيًتُ إلّا أحْمدَ         ما سَلَّمتُ إلا بعليٍّ

              مستثنَي و مرفوع                 مستثنَي و منصوب              مستثنَي و مجرور 

 در إستثناء مُفرَّغ جمله ي قبل از إلّا داراي شرائط زير است :

 1)‌- منفي است .[ ما ، لا ، لَم، لَمَّا ، لَن ،لَيسَ ، هَل ].

 2) – مُستثنَي منه ندارد . 3) – معنَی جمله كامل نيست .

نكته { براي مطالعه}:  مستثني اگر متصل باشد و مثبت پس اعرابش واجب است منصوب باشد . و اگر مستثني متصل منفي باشد جائز است كه منصوب و مرفوع باشد.

مانند:  ما خَرَجَ المعلِّمونَ إلا حسينُ أو حسينَ    

  مانند:  خَرَجَ المعلِّمونَ إلا   حسينَ  { مستثني متصل و منصوب }

 نكته : هرگاه مستثني منقطع بود اولا منصوب و ثانيا مثبت مي باشد. يعني مستثني منقطع منفي نمي شود فقط منصوب است . 

هرگاه مستثني مفرغ باشد اولاً به صورت منفي مي آيد ثانياً در جمله مستثني منه وجود ندارد ثالثاً اعراب مستثني به اين صورت مي باشد كه فرض مي كنيم كه إلّا در جمله وجود ندارد سپس جمله را تركيب مي كنيم اسم بعد از إلّا هر نقشي داشت حركت همان نقش را به آن كلمه مي دهيم و اعراب مستثني به دست مي آيد.

 مانند: ما ذَهَبَ إلّا عليٌ (( در اين عبارت به فرض اينكه إلُّا وجود ندارد [[ ما ذَهَبَ عليٌّ ]]

 عليٌّ   {نقش فاعل و مرفوع را دارد پس اعراب مستثني در اين عبارت مرفوع مي باشد . }

مانند: ما جاءَ إلا أحمدُ    ما رأيًتُ إلّا أحْمدَ     ما سَلَّمتُ إلا بعليٍّ 

               فاعل و مرفوع        مفعول و منصوب         مجرور به حرف جر

  ـ*مفرَّغ = جمله منفي+ ادوات استثناء + منصوب و مرفوع     مانند:‌هَل جزاءُ الاحسانِ إلّا الإحسانُ  ( الإحسانُ بدون إلُّا نقش خبر را دارد )‌

كلمه ي « غير و سِوَي » چون دائم الإضافه هستند مُستثناي آن مُضافٌ إليه و مجرور است ولي خودشان همان اعرابي را مي گيرند كه مُستثنَي بايد بگيرد .           مانند : خَرَجَ التلاميذُ غيرَ عليٍّ

فنون تست زني إستثناء

الف) – اگر عبارت خالي از عوامل منفي { لَمْ ، لَمّا ، لا ، لَنْ ، ما ، لَيسَ ، هَلْ} مُستَثنَي بايد منصوب { ـَـًـ،ينِ، ينَ ،اتِ } باشد.

ب) – مُستثنَي منه بايد به لحاظ عددي« مُثنَي يا جمع و يا اسم جمع » باشد .

ج) – قبل از « إلـّا » اگر لفظ« كُلّ » وجود داشت و جمله مثبت بود « كُلّ» مِسُتثنَي منه به حساب مي آيد.

د) – به هنگام نبودن{ فاعل ، نائب فاعل ، مفعول به ، خبر واسم و خبر نواسخ } در جمله هاي منفي قبل از « إلـّا» دليلي بر مفرّغ بودن آن است.

هـ) – اگر مُستثنَی مرفوع {ــُ ــٌـ،انِ ،ونَ} بود نوع مُستثنی حتماً مُفرَّغ می باشد .

و)- در بيش تر سؤالات کنکوري از افعال متعدي ،  به هنگام منفي بودن زياد استفاده مي شود که بايد به مفعول آن هم توجه کرد .

ز)-  سعي کنيد که در جمله هاي منفي از لفظ إلـّابه بعد ترجمه آغاز شود و با اول جمله مرتبط داده شود اگر جمله معنايش کامل بود إستسثناء کامل است در غير اين صورت مستثنی مفرّغ است .   

ح)-  اگر قبل ازإلـّافقط فعل منفي بود يقيناً آن عبارت مُستَثنَي منه اش محذوف است ، و نوع آن مُفرّغ است.

1) - مستثنَي منه معمولا هميشه به صورت جمع يا اسم جمع و يا اسم مفرد همراه با (( كل )) مي ايد. كه در اصل يكي از نقش هاي ( فاعل ، مفعول به ، خبر و ....   )دارد.

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : دوشنبه 09 دی 1392 ارسال نظر(0)

قواعد عربی سال دوم تجربی و ریاضی

قواعد عربی سال دوم تجربی و ریاضی

 

        درس اول : معرفه و نكره

 

    مسلماً معرفه اسمـﯽ است كه نزد انسان ، شناخته شده باشد و نكره ناشناخته ؛ اما براﯼ شناخت آن ها چه بايد كرد تا دچار اشتباه و شك و شبهه نشويم ؟ ماپايه را براساس انواع معرفه مـﯽ گذاريم . در صورتـﯽ كه كلمه ﯼ مورد نظر جزء هيچ يك از انواع معرفه نباشد ، در قسمت نكره قرار مـﯽ گيرد . معمولاً كلمه اﯼ كه نكره است ، تنوين دارد ؛ اما تنوين مستقيماً علامت نكره نيست ؛ زيرا بعضـﯽ اسم ها اصلاً تنوين پذير نيستند و حتـﯽ بعضـﯽ از انواع عَلم تنوين مـﯽ گيرند.

 

                        عَلـَم  ( اسم خاص ) : محمدٌ ، فاطمة ، إيران ، زاينده رود  و . .

       ضمير : ي ، هي ، أنتَ ، إياكَ و . . 

       اسم  اشاره : هذا ، تلك ، هؤلاء ، هناكَ و . .

      معارف          اسم  موصول : الذي ، اللذان ِ ، اللاتي ، من ، ما و . .

                        مُعَرَّف بأل ( تمام اسم ها يـﯽ كه با ال همراهند ) : الكتاب ، القلم ، المدرسة و . .  

       مُعرَّف بإضافة ( يا : مضاف به معرفه ) : "صف" در صف المدرسة ، "كتاب" در كتابي و . . 

 

  ** البته علم انواع مختلف و تقسيم بندﯼ هاﯼ گوناگونـﯽ دارد كه از بحث ما خارج است . مانند انواع كنيه ، لقب ،

اضافه و غيره .

  ** مضاف به معرفه ، معرفه است و مضاف به نكره ، نكره . مثلا ً: "كتاب" در "كتاب التلميذ" معرفه است ، زيرا

مضاف به معرفه اﯼ شده است ، اما در "كتاب تلميذٍ " نكره مـﯽ باشد ، زيرا مضاف إليه آن نكره است .

      ** درهرصورت معرفه نسبت به نكره ، ارجح است وعلم نسبت به ديگرانواع معرفه ، ارجح . بنابراين درصورتـﯽ كه يك اسم علم تنوين داشته باشد ، "معرفه (از نوع علم)" محسوب مـﯽ گردد واگر يك اسم علم با ال ذكرگردد ، از انواع معرفه ،"علم" به حساب مـﯽ آيد، نه معرّف بأل. مانند: محمدٌ ،عليّ ٌ كه معرفه(علم) هستند والحسن ، الحسين معرفه(علم).

 

 

 

   درس دوم و سوم : علامت هاﯼ فرعـﯽ اعراب

 

اصلـﯽ : كلماتـﯽ كه داراﯼ حركت هاﯼ اصلـﯽ ضمه ، فتحه و

كسره باشند ، اعرابشان اصلـﯽ است :

ذهب التلميذ ُ. (يا : تلميذ ٌ ؛ تلميذ : فاعل و مرفوع)

1- ظاهرﯼ                  رأيت التلميذ َ‌. (يا:تلميذا ً ؛ تلميذ : مفعول و منصوب)

سلّمتُ علـﯽ التلميذ ِ.(يا:تلميذ ٍ؛ تلميذ : مجروربه حرف جر)

[اعراب "تلميذ"درتمام اين مثال ها ظاهرﯼ و اصلـﯽ است.]

فرعـﯽ : شامل اين موارد مـﯽگردد :

الف- اسم هاﯼ مثنـﯽ

علامت هاﯼ اعراب                                      ب- اسم هاﯼ جمع سالم مذكر

ج- اسم هاﯼ جمع سالم مؤنث

د- اسماء خمسه

هـ- اسم هاﯼ غيرمنصرف

و- افعال خمسه

2- محلـﯽ ( در سال اول خوانده ايم .)

3- تقديرﯼ ( در درس چهارم خواهيم خواند .)

** تمام علامت هاﯼ اعراب غير از اعراب محلـﯽ مخصوص اسم ها و فعل هاﯼ معرب است

  اعراب فرعـﯽ :

    اعراب فرعـﯽ به اين معنـﯽ است كه حالت هاﯼ مختلف مرفوع ، منصوب و مجرور به جاﯼ حركت هاﯼ ضمه ،

 فتحه و كسره با حركت هاﯼ ديگر يا با حروف نمايش داده شوند . 

مرفوع با الف : جاء التلميذان ِ . (التلميذان : فاعل ومرفوع با الف)  

                 الف :اسم های مثنی                                رأيت التلميذين ِ. (التلميذين: مفعول و منصوب با ياء)

                                                                      منصوب و مجرور با ياء

                                                                  سلّمتُ علـﯽ التلميذين ِ.(التلميذين: مجرورباياءبه حرف جر)

                                                          مرفوع با واو : جاء المعلمونَ . (المعلمون:فاعل و مرفوع با واو)

   ب- اسم هاﯼ جمع سالم مذكر

                     رأيت المعلمينَ.(المعلمين: مفعول و منصوب با ياء)    

                                   و مجرور ياء  با      سلّمتُ علـﯽ المعلمينَ.(المعلمين: مجروربا ياء به  حرف جر)

   ج- اسم هاﯼ جمع سالم مؤنث   فقط در حالت نصب   منصوب با كسره[1] . ( يعنـﯽ به جاﯼ فتحه ، كسره مـﯽ گيرد .)

                                                                       رأيتُ التلميذات ِ‌ .  التلميذات : مفعول و منصوب با كسره

       

                                                    1- أب (پدر)

                                                    2- أخ (برادر)

   د- اسماء خمسه                               3- ذو (صاحب و دارنده)

                                                   4- حم (اقوام مذكرهمسر- از دو طرف)

                                                   5- فو (دهان)

                                                              

                                                  ** "حم" و "فو" فراتر از بحث ماست .

                                          مرفوع با واو : جاء أبوحسين ٍ . (أبو : فاعل و مرفوع با واو)

                                   أخومريم عندالباب. (أخو : مبتدا ومرفوع با واو)       

                                                 

    اعراب اسماء خمسه                     منصوب با الف : رأيتُ أباعليٍّ . (أبا : مفعول ومنصوب با الف)

                                               مجرور با ياء : سلّمتُ علـﯽ ذي علم ٍ. (ذي : مجرور به حرف جر با ياء) 

 

                                                          ** شرط هاﯼ فرعـﯽ بودن اعراب "أب" و " أخ" :

                                         1- ال و تنوين نداشته باشند . زيرا در اين صورت داراﯼ اعراب اصلـﯽ مـﯽ گردند .    مانند : جاء الأب ُ يا أب ٌ. ( أب : فاعل و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و   اصلـﯽ                                    رأيتُ الأب َ يا أبا ً. ( أب : مفعول و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ)

                                             سلّمتُ علـﯽ الأب ِ يا أب ٍ . (أب: مجروربه حرف جربه اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ)

                                                 2- مضاف باشند .

                                     مانند : ذهبَ أبوحُسين ٍ مَع أخيه إلـﯽ البُستان ِ و شاهَدَا هُناكَ رَجُلا ً ذاعَينَين ِكبيرَتَين ِ.

                                             أبو : فاعل و مرفوع با واو به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ

                                             أخي : مضاف إليه و مجرور با ياء به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ

                                             ذا : صفتِ رجُل و منصوب با الف به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ

   ** "ذو" هميشه مضاف است ، بنابراين هيچ شرطـﯽ در فرعـﯽ بودن اعراب آن نيست .

   هـ- اسم هاﯼ غيرمنصرف[2]   فقط در حالت جر  مجرور با فتحه[3] . ( يعنـﯽ به جاﯼ كسره ، فتحه مـﯽ گيرد .)

 

                                                     علم مؤنث : فاطمة ، سُميّة ، مكة و . .

                                                     علم غيرعربي : يوسف ، نيكلاس (Nicholas) و . .

                                              

                                                     صفت هاﯼ بر وزن أفعَل : أكبر ، أبيض و . .                                              

اسم هاﯼ غيرمنصرف             جمع هاﯼ مكسر هم وزن و هم آهنگ "مَفاعِل" و "مَفاعيل" :

                                         مساجد ، تمارين ، شواهد ، تصاوير و . .  

                           اسم هاﯼ مختوم به همزه ﯼ زائد(شامل صفت نيز مـﯽ گردد.) :

                                           زهراء ، حمراء و . .

        اسم هاﯼ مختوم به "ان" زائد (شامل صفت نيز مـﯽ گردد .       رحمان ،عطشان و . .       

                   هيچ گاه تنوين نمـﯽ پذيرند

   ويژگـﯽ هاﯼ اسم هاﯼ غيرمنصرف         

               هميشه به جاﯼ كسره ، فتحه مـﯽ گيرند .  

                  **«يعنـﯽ : بـﯽ تنوين ، با فتحه»*      

     ** توجّه : اسم هاﯼ غير منصرف در صورتـﯽ كه :

           1- ال بگيرند

       2- مضاف واقع گردند

        داراﯼ اعراب اصلـﯽ مـﯽ گردند[4] .

                              (اما تنوين نگرفتن هم چنان به قوت خود باقـﯽ است.)

     مانند : أحسنتُ إلـﯽ الأفضل ِ . أحسنتُ إلـﯽ أفضل ِ الناس . (أفضل:مجرور به حرف جر به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ)

                                                    يَكتبان ِ

                                                    تكتبان ِ

   و- افعال خمسه                               يَكتبونَ  

                                                   تكتبونَ

                                                   تكتبينَ 

                                                  

    يعنـﯽ پنج صيغه ﯼ زمان مضارع كه با ضمير فاعلـﯽ همراهند . اعراب اين افعال به تفصيل در دو درس ششم و هفتم ذكر خواهد شد . اما به طور اجمال مـﯽ توان اين نمودار را رسم كرد . 

                                              مرفوع با ثبوت نون اعراب : يَكتبان ِ ،‌ تكتبان ِ ، يَكتبونَ ، تكتبونَ ، تكتبينَ 

 

 

  اعراب افعال خمسه                     منصوب با حذف نون اعراب : أن يكتبا، أن تكتبا، أن يكتبوا، أن تكتبوا، أن تكتبي

  

 

                                            مجزوم با حذف نون اعراب : لم يكتبا ، لم تكتبا ، لم يكتبوا ، لم تكتبوا ، لم تكتبي

 

  ** براﯼ اعراب فرعـﯽ مـﯽ توانيم چنين نمودارﯼ نيز رسم نمائيم :       اسم هاﯼ مثنـﯽ

                                      معرب به حروف               اسم هاﯼ جمع سالم مذكر

                                                                       اسماء خمسه

                                                                       افعال خمسه

          اعراب  فرعـﯽ             

            اسم هاﯼ جمع سالم

      معرب به حركت

     اسم هاﯼ غيرمنصرف

 

 

 

 

 

   

 

 درس چهارم : اعراب محلـﯽ و تقديرﯼ

   اعراب محلـﯽ در سال اول توضيح داده شده است .

   در اعراب تقديرﯼ ، كلمه هيچ كدام از موارد سابق الذكر نيست . يعنـﯽ نه ضمه ، فتحه و كسره مـﯽ گيرد كه اعرابش ظاهرﯼ واصلـﯽ باشد، نه مثنـﯽ، جمع مذكرسالم و . . است كه اعراب فرعـﯽ شامل حالش گردد، نه كلماتـﯽ مانند ضمير، اسم اشاره و . . است كه اعراب محلـﯽ داشته باشد . بلكه آخرآن به گونه اﯼ است كه آن حركات را درتقدير دارد. به بيان ديگر بايد حركات ضمه ، فتحه و كسره را بپذيرد ، اما نمـﯽ تواند ! يعنـﯽ فرض مـﯽ كنيم كه آن حركت ها را داراست . در تركيب به اين صورت عنوان مـﯽ نماييم : تقديراً مرفوع ، تقديراً منصوب ، تقديراً مجرور .

       اسم هاﯼ مقصور[5] : در تمام حالات رفع و نصب و جر

                                جاءت كبرﯼ . (كبرﯼ : فاعل و تقديراً مرفوع)

                                 رأيتُ كبرﯼ . ( كبرﯼ : مفعول و تقديراً منصوب)

                                  سلّمتُ علـﯽ كبرﯼ . (كبرﯼ : تقديراً مجرور به حرف جر)

   اسم هاﯼ منقوص[6] : فقط در دو حالت رفع و جر[7]( يعنـﯽ ضمه و كسره نمـﯽ گيرد.)

  كلماتـﯽ كه شامل             جاء القاضِي . (القاضِي : فاعل و تقديراً مرفوع)

  اعراب تقديرﯼ             سلّمتُ علـﯽ القاضِي . (القاضِي : تقديراً مجروربه حرف جر)

     مـﯽ گردند                 اسم هاﯼ مضاف به ياء متكلم[8] : در تمام حالات رفع و نصب و جر   

كتابي علـﯽ المنضدة . (كتاب : مبتدا و تقديراً مرفوع)

 وضعتُ قلمي علـﯽ كتابي .(قلم:مفعول و تقديراً منصوب ؛ كتاب : تقديراً مجروربه حرف جر)

             فعل هاﯼ مضارع مختوم به الف (مقصوره) : فقط در حالت رفع و نصب[9]

  مانند : يَنهَـﯽ ، يَبقـَﯽ ، يَفنـَﯽ ، أنْ يَنهَـﯽ، لنْ يَبقـَﯽ، حتـﯽ يَفنـَﯽو.. 

                                          فعل هاﯼ مضارع مختوم به ياء و واو : فقط در حالت رفع [10]

                                                                مانند : يَهدِي ، يَشفِي ، يَروِي و . .

                                                                        يَدعُو ،‌ يَشكُو ، يَرجُو و . .  

  ** توجّه :

            الف- اسم هاﯼ مقصورِ بـﯽ ال            با تنوين فتحه[11] مـﯽ آيند ؛ كه البته بازهم مقصورند واعرابشان تقديرﯼ:

                                                          جاء فتـﯽً . (فتـﯽ : فاعل و تقديراً مرفوع)

                                                         رأيتُ فتـﯽً . (فتـﯽ : مفعول و تقديراً منصوب)

                                      سلّمتُ علـﯽ فتـﯽً . (فتـﯽ : تقديراً مجرور به حرف جر)

            ب- اسم هاﯼ منقوص ِ بـﯽ ال            با تنوين كسره مـﯽ آيند (غيرازحالت نصب[12]) ؛ كه البته بازهم منقوصند

                                                         واعرابشان تقديرﯼ :

                                                         جاء قاض ٍ . (قاض ٍ : فاعل و تقديراً‌ مرفوع)

                                                         سلّمتُ علـﯽ قاض ٍ . (قاض ٍ : تقديراً مجرور به حرف جر)  

   ** توجّه : اسم هاﯼ مقصورومنقوص درحالت مثنـﯽ ، جمع سالم مذكر[13] يا جمع سالم مؤنث (در حالت نصب) ، همچنان داراﯼ اعراب فرعـﯽ مـﯽ باشند . مثنـﯽ مانند : جاءَ الفـَتـَيان ِ (يا : فـَتـَيان ِ). جاء القاضِـيان ِ (يا : قاضِـيان ِ).

                             رأيتُ الفـَتـَيـَيْن ِ ( يا : فـَتـَيـَيْن ِ) . رأيتُ القاضِيَـيْن ِ ( يا : قاضِيَـيْن ِ).

           سلّمتُ علـﯽ الفـَتـَيـَيْن ِ( يا : فـَتـَيـَيْن ِ) . سلّمتُ علـﯽ القاضِيَـيْن ِ ( يا : قاضِيَـيْن ِ).

                    جمع سالم مؤنث (در حالت نصب) مانند : رأيتُ الفتيات ِ (يا : فتيات ٍ) . 

    بنابراين قانون فوق الذكر تنها در صورتـﯽ صدق مـﯽ كند كه اين اسم ها مفرد يا جمع مكسر باشند . جمع مكسر مانند وصايا ، هدايا ، رعايا و . . كه حالتـﯽ از مقصور را دارند و تـَهاني ، مَساعي ، مَباني و . . كه مانند منقوص مـﯽ باشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    درس پنجم : تركيب هاﯼ اضافـﯽ و وصفـﯽ    در تركيب اضافـﯽ ، كلمه ﯼ اول مضاف و دومـﯽ مضافٌ إليه است . مضافٌ إليه به مضافْ اضافه مـﯽ گردد .  در تركيب وصفـﯽ كلمه ﯼ اول موصوف و دومـﯽ صفت است . صفت ، موصوف خود را توصيف مـﯽ نمايد .

    تشابه : دو كلمه به هم اضافه مـﯽ گردند .  

    اختلاف : منظورازتركيب اضافـﯽ اين است كه كلمه ﯼ دوم به نوعـﯽ درمالكيت كلمه ﯼ اول است. مانند: كتابُ عليٍّ . يعنـﯽ كتابـﯽ كه مال علـﯽ است . اما در تركيب وصفـﯽ كلمه ﯼ دوم ، اولـﯽ را توصيف مـﯽ نمايد . مانند: كتابٌ أحمرُ . يعنـﯽ كتابـﯽ كه يكـﯽ از خصوصياتش قرمز بودن است .

   ** اختلاف هايـﯽ كه تشخيص بين اين دوتركيب را براﯼ ما ساده مـﯽ نمايد

تركيب وصفـﯽ

 ترکیب اضافی

 

هر دو كلمه در واقع يك چيز هستند . در "وردة ٌ حمراء"گل وسرخـﯽ ازهم جدانيستند ؛ درواقع همان گل ، سرخ است .

هر دو كلمه از هم جدا هستند . در"كتابُ عليّ ٍ" كتاب و علـﯽ دو كلمه ﯼ از هم جدا هستند .

حركت هر دو كلمه يكـﯽ است . مانند : كتاب ٌ جميل ٌ يا الكتاب َ الجميل َ يا كتاب ٍ جميل ٍ

حركتِ مضاف طبق نقشـﯽ است كه درجمله دارد ومضافٌ إليه هميشه مجروراست.مانند: كتاب ُ عليّ ٍ جميلٌ . (كتاب: مبتداومرفوع،‌ عليّ:مضاف إليه ومجرور،جميلٍ:خبرمفرد و مرفوع) 

چه موصوف و چه صفت مـﯽ توانند ال يا تنوين بگيرند . مانند : كتاب ٌ جميل ٌ يا : الكتاب الجميل

 

مضافٌ إليه مـﯽ تواند يا ال يا تنوين بگيرد ، اما مضاف اصلا ً و در هيچ صورتـﯽ نمـﯽ تواند ال يا تنوين بگيرد .    

   كتابُ طالب ٍ (كتاب ال ندارد) يا : كتابُ     الطالب ِ (كتاب تنوين ندارد)

هردوكلمه درچهارمورد(عدد ، جنس ، معرفه يا نكره بودن، اعراب) مانند همند .

ممكن است در بعضـﯽ از موارد مذكور مانند هم باشند يا نباشند . يعنـﯽ لزومـﯽ به مشابه بودن نيست . مانند :

كتابُ عليّ ٍ ، كتابُ‌ طالبةٍ ، كتابَ الطلاب ِ و . .

مانند زبان فارسـﯽ اگر(درترجمه)از"اين" و "است" استفاده نماييم ، معنـﯽ مـﯽ دهد . كتابٌ جميلٌ‌ : اين كتاب، زيباست.

الوردة ُ الحمراءُ : اين گل، سرخ است .

اگر(در ترجمه) از "اين" و "است" استفاده نماييم ، معنـﯽ نمـﯽ دهد . كتابُ عليّ ٍ : اين كتابْ ، علـﯽ است !

صَفُّ المدرسةِ : اين كلاسْ، مدرسه است!  

   ** توجّه : الف- "مضاف بودن" نقش نيست ، اما "مضافٌ إليه بودن" نقش است .

                   "موصوف بودن" نقش نيست ، اما "صفت بودن" نقش است .

                 ب- درصورتـﯽ كه يك اسم مثنـﯽ يا جمع سالم مذكر، مضاف واقع گردد،حرف"ن"ازآخرآن مـﯽ افتد. مانند:

طالِبا     المدرسة ، طالِـبَي ِ     المدرسة ، طالِـبُـو     المدرسة ، طالِـبـِي     المدرسة . 

 

  ** درصورتـﯽ كه بخواهيم هم زمان ازهردوتركيب اضافـﯽ و وصفـﯽ استفاده نماييم،مضاف إليه بين موصوف و صفت قرار مـﯽ گيرد (برعكس فارسـﯽ).  جاء تلميذُ المدرسةِ المؤمنُ إلـﯽ المصلـّﯽ . دانش آموزِ با ايمان ِ مدرسه به نمازخانه آمد . نمـﯽ گوييم : دانش آموزِ مدرسه ﯼ باايمان .. تلميذ : فاعل و مرفوع ، المدرسة : مضاف إليه و مجرور ، المؤمن : صفت ِ تلميذ ومرفوع . يا مانند : السلامُ عَلـَﯽ عِبادِ اللهِ الصّالحينَ . سلام بربندگان شايسته ﯼ خداوند . نمـﯽ گوييم :

بندگان ِ خداﯼ شايسته .. عباد : مجرور به حرف جر، الله : مضاف إليه و مجرور، الصالحين : صفت عباد ومجرورباياء.

                                   

     عدد  :

   تلميذ ٌ مؤدّبٌ(هردو مفرد)، تلميذان ِ مؤدّبان ِ(هردومثنـﯽ)‌، تلاميذ ُ مؤدَّبونَ (هردوجمع) 

 موارد مطابقت                      جنس :

 صفت مفرد با                       كتابٌ جميلٌ (هردو مذكر) ، وردة ٌحمراءُ (هردو مؤنث)

   موصوف[14]

                                       معرفه يا نكره بودن [15]:

                                       المدرسة ُ الكبيرة ُ(هردو معرفه) ، مدرسة ٌ كبيرة ٌ (هردو نكره)

                                       اعراب :

                                      كتابٌ عِلميّ ٌ (هردو مرفوع) ، الطفلَ الصادقَ (هردو منصوب) ، وردةٍ‌ حمراءَ (هردو

                                      مجرور؛ با اين اختلاف كه "وردة" با اعراب اصلـﯽ است و "حمراء" با اعراب فرعـﯽ

         و مجرور با فتحه . مهمْ خود اعراب است ، نه نوع آن)

     مفرد :         تلميذ ٌ مؤدّبٌ (مؤدّب : صفت مفرد و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ)  

     فعليه :       جاءَ تلميذ ٌ يَدْرُسُ جَيِّدا ً. دانش آموزﯼ كه خوب درس مـﯽ خواند،آمد .

انواع  صفت جمله[16]                               

(جمله ﯼ"يَدْرُسُ جَيِّدا ً" جمله ﯼ فعليه ووصفيه براﯼ تلميذ ٌ و محلا ً مرفوع)             اسميه : رأيتُ تلميذا ً أبُوهُ معلمٌ .دانش آموزﯼ راكه پدرش معلم بود، ديدم .

      (جمله ﯼ "أبوه معلم" جمله ﯼ اسميه و وصفيه براﯼ تلميذاً و محلا ً منصوب)

  

    جارومجرور: جاءَ رَجُلٌ في السّيارةِ . مردﯼ كه درماشين بود، آمد .

   (في السيارة : جار و مجرور و شبه جمله ﯼ وصفيه شبه جمله    براﯼ رجل و محلاً مرفوع)  

 ظرف : رأيتُ تلميذا ً أمامَ المدرسةِ . دانش آمــوزﯼ را كه جلـــوﯼ    مدرسه بود ،‌ ديدم .

 (أمامَ : ظرف مكان و منصوب و شبه جمله ﯼ وصفيه براﯼ تلميذا ً و محلاً منصوب)

    

 

    ** جمله يا شبه جمله اﯼ كه پس از يك اسم نكره آيد و آن را توصيف نمايد ، صفت آن محسوب گشته و مسلما ً در رديف اعراب محلـﯽ قرار مـﯽ گيرد . در زبان عربـﯽ مـﯽ گوييم : الجُمَلُ بَعدَ النـَّكِـرات صِفاتٌ ..

          

 

 

 

 

 

 

 

         

   درس


نویسنده : asd12345 تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 ارسال نظر(0)

قواعد اسم منصرف و غیرمنصرف = عربی دو

قواعد اسم منصرف و غیرمنصرف = عربی دو


بحث کامل منصرف و غیرمنصرف

مقدمه:

تقسیم بندی اسم به منصرف وغیر منصرف یکی از مباحث کتب دبیرستان می باشد که دانش اموزان در سال دوم با آن آشنا می شوند. چون این بحث از مباحثی است که همه دانش اموزان مقطع متوسطه در همه رشته ها به آن نیاز دارند،مخصوصا در علم صرف(تجزیه)تحقيقي در این مورد صورت گرفته که امید است مورد استفاده همکاران محترم قرار گیرد.

 

 تعریف

            اسم منصرف: اسمی است که تنوین وهمه علامتهای اعراب اصلی را می پذیرد وشبیه به فعل نمی باشد.(متمکن امکن)

اسم غیر منصرف: اسمی است که تنوین[1] و کسره نمی پذیرد وشبیه به فعل میباشد [2](متمکن غیر امکن)

 

اسباب منع صرف :

سبب باعث غیر منصرف شدن اسم می شود: 1-علمیت 2- تانیث 3- جمع 4-ترکیب  5-وصف 6- «ان» زائد -9                                                  7- عدل 8- وزن فعل 9- عجمه. باید لااقل دو سبب از اسباب بالا در یک اسم موجود باشند تا غیر منصرف شود به استثنای 1- الف تانیث ( مقصوره یا ممدوده،علم یا غیر علم) 2- جمع منتهی الجموع؛ که هر کدام از اینها جانشین دو سبب می شوند .

 

شرایط:  

 الف- عَلَم: اسم علم در شش موضع غیر منصرف میباشد:

1-   هر گاه علم مختوم به «ان» زائد باشد: رمضان، رضوان، زیدان

نکته:باید قبل از «ان» زائد سه حرف اصلی موجود باشد و الا منصرف می باشد.

اسمهایی مانند ( عفّان- حسّان) را اگر از ریشه‌ ‍ «عفن» و «حسن» بدانیم منصرف اند و اگر از ریشه «عفّ» و «حسّ» محسوب کنیم غیر منصرف میباشند.

2-  اگر بر وزن فعل یا شبه فعل باشد : یزید، احمد[3] و تغلب. و منظور از شبه فعل اسمی است که وزن ان بیشتر در فعل کاربرد دارد: اِجبِع(روستایی در لبنان) ، اِ صبَع( اگر علم مذکر باشد)

3-   هر گاه علم تر کیب مزجی باشد: بعلبک ، بیت لحم ، قاضیخان .

نکته: در ترکیب مزجی اگر جزء دوم معرب نباشد منصرف می باشد مانند ترکیب عددی ( خمسه عشر) و اسمهایی که به «ویه» ختم می شوند : سیبویه ، دادویه، بابويه

4-  هر گاه علم اعجمی ( غیر عربی) و زائد بر سه حرف باشد : ابراهیم[4]، یعقوب                 نکته: اگر علم اعجمی سه حرفی «ساکن الوسط» باشد منصرف است: نوْح، لوْط و اگر «متحرک الوسط» باشد غیر منصرف می باشد: شَتَر، لَمَک[5].

نکته دوم:  نامهای انبیاء به دلیل 1- علم بودن 2- عجمی بودن، غیر منصرف میباشند به جز این شش اسم « محمد، شعیب، صالح، هود، نوح، لوط »‍» نامهای ملائکه نیز این چنین میباشد به جز « رضوان، مالک، نکیر، منکر).

 

5-هرگاه علم مونث باشد: لفظی: معاویه، طلحه یا معنوی:زینب، مریم.

نکته اول: اگر علم با تاء مدوره «ة» مونث شده باشد چه برای مونث باشد:( فاطمه) یا مذکر:( طلحه) سه حرفی باشد (قله) ویا بیشتر............... در همه حال غیر منصرف اند.

 

نکته دوم: اسمهای علم مونث بیش از سه حرف بدون شرط غیر منصرف اند: زینب، سعاد اما اسمهای سه حرفی دو حالت دارند 1- اگر « متحرک الوسط» باشند غیر منصرف اند : سَحَر، سَقر[6] 2- اگر «ساکن الوسط» باشند الف: به شرط عجمی بودن غیر منصرف اند : جور ، زَید

ب- واگر عربی باشند هردو حال جایز است: هِند.

نکته سوم : اسمهای مختوم به الف تانیث بدون هیچ شرطی غیر منصرف می باشند چه مفرد باشد: سکری، حمراء ویا جمع: مرضاء، اصدقاء؛ علم باشد : سلمی، خنساء ویا صفت: حُبلی، عذراء.

نکته چهارم:  علم مذکری که به الف مقصوره ختم شود به دو دلیل غير منصرف ميباشد : 1- علمیت 2-شبیه بودن الف الحاق ان به الف مقصوره:  عَلقی: ( نام گیاهی) ،  أرطی: ( نام درختی).

 

 نکته پنجم: اسمهای علم مونث بر وزن «فَعالِ» مانند : حذامِ، رقاشِ به دو صورت ترکیب می شوند :1- مبنی بر کسر (اهل حجاز) 2- غیر منصرف( بنی تمیم) .

 

نکته ششم: با اسمهای منقوصی که  علم مونث باشند مانند « جوارٍ»  رفتار می شود :

جاء قاضٍ [7].                         رایت قاضیاً .                          سلّمت علی قاضٍ

 

6-جمع عَلَم با عدل موجب غير منصرف بودن اسم مي شود : «عُمَر ، زُمَر»

عدل عبارت است از از تغيير كلمه از وزن و صيغه اصلي خود و دو نوع مي باشد

الف : تحقيقي : آن است  كه كلمه از اصل خود عدول نموده مثل «احاد» كه معدول «اَحَد» مي باشد و «اُخَر» كه معدول «آخر» مي باشد .

ب : تقديري : عدولش از اصل چيز ديگري بوده است و اينها مجموعاً پانزده كلمه مي باشند بر وزن «فُعَل[8]»

توضيح آنكه علماي نحو در عدل تقديري غير از علم بودن دليل ديگري براي غير منصرف بودن اين اسم ها نيافته اند پس گفته اند معدول « منقول » از صيغه « فاعل » هستند مثل « غُدَر و فُسَق » كه معدول « غادر » و « فا سق » مي باشند .

نكته اول : هر چه بر وزن « فُعال ،‌ مَفعَل » از عدد باشد عدل قياسي «‌تحقيقي »‌ محسوب مي شود كه عبارتند از « احاد و موحد و ثُناء مَثني ... عشار معشر »

مثال : جاء القوم اُحاد مَوحَد يعني : جاء القوم واحداً واحداً .

نكته دوم : حروف تأكيدي كه بر وزن « فُعَل » باشند نيز غير منصرف اند مثل « جُمَع » « جاء النساء جمعُ – رايت النساء جمعَ – مررت بالنساء جمعَ » . جُمَع معدول از « جمعاوات » مي باشد

شرايط غير منصرف بودن صفت « وصف »

1-   هر گاه بر وزن « فَعلان » باشد و مؤنث آن بر وزن « فَعلي »‌باشد « سَكران – سَكري »

2-   هرگاه صفت بر وزن « أفعل »‌باشد : أحمر ، أعرج

3-   در صوريتكه صفت معدول از لفظ ديگري باشد « ُاخَر » جمع اخري

نكته اول : صفتي كه بر وزن « فَعلان » يا « أفعل »‌ است تا زمانيكه  وصفيت آن اصلي نباشد ، غير منصرف نخواهد بود

مثلاً «‌صفوان »‌صفت مخصوص سنگ و نرم و تابان مي باشد پس منصرف است همچنين « اربع» كه براي عدد معين و «‌أرنب » كه براي حيوان معين وضع شده است

مثال : « مررت بنسوه أربعِ »

نكته دوم : اگر صفت  بر وزن « فعلان » و « أفعل »‌با «ۀ»‌مدوره مونث شوند منصرف خواهند بود . مثلاً « سيفان » منصرف مي باشد چون مونث ان « سيفانۀ » بمعني « طويل »‌ مي باشد . همچنين « أرمل » چون مونث آن « ارملۀ » مي باشد منصرف است .

-        شرايط غير منصرف بودن جمع

1-   بر وزن « مفاعل »‌باشد مانند « مساجد ، أكارم ، فياصل »

2-   بر وزن « مفاعيل » باشد مانند « مصابيح – قناديل و أنا شيد [9]»

3-  نكته اول : جمع غير منصرف همان « جمع منتهي الجموع » است يعني جمعي كه بعد از الف مكسر دو حرف متحرك يا سه حرف كه وسطش « ياء » ساكن است باشد « فواصل ، أنامل ،‌رياحين ،‌أراجيز »

نكته دوم : جمع مكسري كه «ۀ» مدوره داشته باشد منصرف محسوب مي شود « أساتذۀ و تلامذۀ »

نكته سوم : جمع منتهي الجموع كه بر وزن مفاعيل باشد ولي حرف دوم بعد از الف متحرك باشد منصرف است « صياقلۀ ، عبادلۀ »

نكته چهارم : با اسم هاي ناقصي كه جمع منتهي الجموع باشند مثل « جواري »‌ «‌غوا شي »‌مانند « قاضي » رفتار مي شود : جاء جوارٍ         رايت جواريَ          سلمت علي جوارٍ

 سؤال : اسم غير منصرف در چه صورت توسط كسره مجرور مي جواب : هرگاه اضافه شود يا بعد از الف و لام قرار گيرد

مثال : ( في أحسنِ تقويم )                ( انتم عاكفون في المساجدِ ) .

نكته : منصرف فرض كردن اسم غير منصرف و آن را مانند اسم منصرف اعراب دادن زيادا ست و اين بخاطر تناسب با قبل يا بعد خود مي باشد : مثال : « سلاسلاً و أغلالاً و سعيراً » كه لفظ سلاسل با اينكه غير منصرف است تنوين پذيرفته است . عكس اين موضوع يعني اسم منصرف را غير منصرف فرض كردن فقظ هنگام ضرورت مي باشد « و ممن و لدوا عامرُ ذو الطول و ذوالعرض » كه بايد عامرٌ گفته مي شد .

[1]. به استثناي  تنوين مقابله ( كه بر اسم جمع مونث داخل مي شود) و تنوين عوض ( كه بر سر اسمهاي ناقص مي ايد) ؛ اين دو تنوين بر سر اسمها ي غير منصرف نيز داخل مي شوند: اذرعاتٍ ، جوارٍ

[2] زيرا فعل نيز كسره وتنوين نمي پذيرد

[3]  اين همان احمد لاينصرف است                                                                                 كه علی بر سر آن جر ندهد

[4] . نكتة نحوية: جاء سائل بيتا و سال صاحبته ان تعطيه ؛ فقالت : انصرف، فقال : اعطيني فقالت: انصرف فقال : اعطيني فقالت: انصرف فقال: اسمي ابراهيم لا ينصرف الا اذا حلّي او اُضيف.

[5] نوه حضرت نوح (ع) و يا به قولي پدر ايشان.

[6] از طبقات جهنم به معني سوختن شديد.

[7]  اگر اسم زني «قاضي» باشد.

[8] . « بلع،‌ ثعل‌‌ ، جعي ، جثم ، دلف ، زحل ، زفر ، عصم ، فتم ، قزح ، مضر ، هبل ، هدل ، عمر ، جعل »

[9] . كلمه« سراويل » را در صورتي كه مفرد فرض كنيم باز به خاطر شباهت با جمع غير منصرف مي باشد .

چندنکته

-کلمه های«اَرنَب-اَربَع»اســــم منصرف هستند.                                                           

۲-کلمه های«اَشیاء-آدم-کربلاء»

اســـم غیــرمنصرف هستند.

۳-اسمی که به یای مشد‌ٌدختم بشوداسم منقوص نیست.

۴-اسم غیرمنصرف اگر«کسره»بگیرد باتوجه به شرایط همچنان غیرمنصرف است.

۵-فعل مضارع صیغه های«۱و۴و۷و۱۳و۱۴»+نون تاکید:مبنی برفتح محلاًمرفوع است.

۶-هرگاه فاءالفعل باب افتعال ازحروف(ص-ض-ط-ظ)باشدتاء زائدباب افتعال به طاءتبديل مي شود

مانند:اِصْطَلَحَ كه بوده(إصتَلَح)يــا إضْطَرَبَ كه بوده(إضْـتَرَبَ)يا  إطَّلَعَ كه بوده(إطْتَلَعَ)

 اسدالله شهریاری




نویسنده : asd12345 تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ تخصصی دینی وعربی مي باشد.