💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
وبلاگ تخصصی دینی وعربی
مطالب درسی-نمونه سوال- روش تدریس -طرح درس

جملات زیبا وخواندنی گل قهر نکن جبران خلیل جبران نفس کشیدن آسان است حالا به من رسیده صاحب دل تحقیر را باورنکن


مقاله ای درباره تربیت

مقاله ای درباره ی تربیت

 چکیده:

تربیت یک فرایند مستمر و پیوسته بوده که هد ف نهایی آن کمال وسعادت انسان است و این کمال درمکتب ما همان قرب الهی است. و اهمیت آن به این خاطراست که کودک مانند مومی دردست ماست و ما هم می توانیم با تربیت درست اورا به انسانی تبدیل کنیم که خلیفه الله روی زمین باشد وهم به موجودی پست تر از حیوان تبدیل شود ، تربیت انواع مختلفی داشته وعوامل زیادی درآن نقش دارند ومتناسب با توانایی های فرد مقابل مراحل مختلفی دارد که دراین مقاله هر کدام از آن ها ذکر شده اند.

برای تربیت درست کودک در عصر کنونی باید موارد زیر را رعایت کنیم:

1- با ویژگی های کودکان دردوران رشد آشنایی لازم را داشته باشیم و آموزش های ما و تمام نهادهای متولی امور تربیت متناسب با سن کودکان باشد.

2- درمواردی که پی بردیم توانایی های کودک بیشتر یا کمتر ازهمسالان اوست ،با توجه به ویژگی ها و توانایی های کودک به او آموزش دهیم.

3- خیرخواه کودک باشیم و او را آن طور که درست است تربیت کنیم، هیچ موقع اعمال وگفتار ما متناقض نباشند(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم)

4- از کودک مراقبت کنیم نه این که برای او محدودیت ایجاد کرده و مانع رشد خلاقیت دراو گردیم.

5- اسم خوب برای کودک خود انتخاب کنیم زیادندکودکانی که از بردن اسم خودخجالت می کشند. فراموش نکنیم هفت سال ابتدای زندگی دوره ی سیادت و آقایی است.

6- با توجه به شناختی که از کودک داریم در هفت سال دوم زندگی او راهنمایی و یاری کنیم و در هفت سال سوم درانجام کارها از او مشورت بخواهیم.

7- سعی کنیم آموزش های مورد نظر خود را بصورت عملی و به شکل غیرمستقیم انجام دهیم، موارد تربیتی دو نهاد مهم خانه ومدرسه را هم سو ، هماهنگ و مکمل یکدیگرانجام دهیم و بدانیم که برای تربیت مناسب ورشد ذهنی و عاطفی کودک ،پاداش و تنبیه لازم است اما زمان،مقدار و نحوه ی تنبیه مهم است . خود کودک را سرزنش وتنبیه نکنیم بلکه عمل نامناسب او را سرزنش کنیم و عمل مخالف آن عمل را که کاری شایسته است ، تقویت کنیم

.8- بدترین نوع تنبیه ،تنبیه بدنی است چون که مسئولیت را از دوش کودک برمی دارد. 9- مسئولیت پذیر باشیم،به عهد خود وفا کنیم و عذرخواهی کودک راپذیرفته و به او ارزش و شخصیت قائل شویم.

11- گفتار نیکو داشته باشیم ،در رفع نیازهای کودک (نیازهای فرهنگی ،اقتصادی ،امنیتی ،عاطفی ،اجتماعی و...) بکوشیم.

12- تغیرات مناسب با کودکان دربرنامه های رسانه ها ، بخصوص در رسانه های جمعی ایجاد کنیم.

مقدمه

در دنیایی که همه ی مردم از تاثیر بد و مخرب انواع رسانه ها ، دوستان ، همسالان و در یک کلام اجتماع بر کودکان و نوجوانان خود شکایت می کنند و بسیار ناراحتند از این که تاثیر این عوامل مانع تربیت مطلوب فرزندان آن ها می شود؛ نیاز به یک راهکارو برنامه ی تربیتی کارآمد و مفید بیش از پیش احساس می شود برنامه ای که تمام جوانب زندگی آن ها و تمام مسائل را شامل شود و با ثبات و انعطاف پذیری خود ضمن تامین نیازهای روز فرزندان و والدین این امکان را به والدین بدهد که با هماهنگی اجتماع و نهادهای تربیتی فرزندان خود را آن گونه که می خواهند و به صلاح فرزندانشان است تربیت کنند.

بدون تردید این برنامه ی منظم و مدون که با گذشت قرن ها علاوه بر آن که تازگی خود را از دست نداده است ، بلکه با پیشرفت علوم تربیتی و روان شناسی مصادیق فراوانی از آن تائید شده است ؛همان برنامه ی تربیت اسلامی است که به وفور و به شکل پنهان و آشکار در آیات قرآن کریم و احادیث آمده است ولی متاسفانه امروزه در قالب کلمات ، عبارات وجملات دیگر همان برنامه ها و دستورات به خورد خود ما داده می شود ؛ چون یافته های جدید علوم نیز آن ها را به خوبی تایید می کنند.

دراین مقاله نیز سعی شده به صورت بسیار مختصر به مراحل تربیت و عوامل موثر بر آن بر اساس آیات روایات پرداخته شود که تاکید زیاد آن ها نیز به تربیت غیر تعمدی وپنهان (که از طریق عمل اتفاق می افتد نه از طریق حرف زدن و نصیحت کردن ) ،رعایت تناسب میان توانایی های فرد مقابل با موارد تربیتی وآموزشی ، تعامل ورابطه ی عاطی عمیق ،همکاری و تعاون ، احترام متقابل وتشویق است.

تعریف ، اهداف ،اهمیت

تربیت یک فرایند مستمروپیوسته است به منظورتزکیه وتهذیب فردیاافرادمقابل،آموزش آنهاوپرورش استعدادهای آنهابرای رسیدن به هدف کمال نهایی که این کمل در جهانبینی ومکتب ماهمان قرب الهی می باشد.

هدفی که دربالاذکرشد یک هدف نهایی غایی است حال آن که عاملان تربیت هرکدام اهدف موردنظرخودرادنبال می کنندکه متناسب باعلایق ونگرش های آنهامتفاوت است وکارهای آنهاممکن است به منظور: تربیت پاک کودکان،مفیدواقع شدن آنهابرای جامعه،خیردنیاوآخرت خودوآنهاصورت گیرد.

اهمیت فرزند : فرزند موجب تعادل بهتر درخانواده، نزدیکی اعضا به یکدیگر، گرمی کانون خانواده،استحکام وبقای نهاد خانواده وکارو تلاش بیشتراعضای خانواده می شود.

اهمیت تربیت : کودک بعد از تولد مانند موم نرمی است که می توان آ ن را به هرشکلی درآورد یعنی هم می توان او را طوری تربیت کرد که به خلیفه الله درروی زمین تبدیل شود وهم می توا ن بوسیله ی تربیت بد او را پست تر از حیوان بارآورد.

بنابراین تربیت یک مقوله یبسیار مهم است بطوری هیچ کسی منکر اهمیت آن نیست و نمی تواند باشد و وجود آن برای جامعه پذیری وتحقق سایر اهداف آدمی لازم است.

انواع تربیت:

از دودیدگاه قابل بررسی است:

الف) تعمدی: تربیت ازاین دیدگاه بر دو نوع است:

1) تربیت عمدی: فرد یا افراد تربیت کننده شیوه ی خاصی ازتربیت را درباره ی فردی اعمال می کنند وبرای تربیت خود طرح و برنامه ای دارند به عنوان مثال مادر دست کودک را گرفته و به او راه رفتن را می آموزد.

2) تربیت غیرعمدی: این نوع تربیت بدون اراده،طرح وبرنامه ی قبلی صورت می گیرد یعنی کودک همه ی کارهای بزرگترها،دوستان و...را می بیند و از آنها تقلید می کند به عنوان مثال : کودک نزاع و درگیری را می بیند و ÷رخاشگری را یادمی گیرد.

ب) اخلاقی و رفتاری: تربیت از این دیدگاه نیز بر دو نوع است:

1) تربیت جنسی: در این نوع تربیت درباره ی غریزه ی جنسی دو دیدگاه مطرح می شود:

الف) غریزه ی جنسی مربوط به دوران بلوغ بوده و از این دوران شروع می شود.

ب)این غریزه از ابتدا درنهاد کودک است وبا توجه به شرایط محیط زندگی کودک ممکن است دیر یا زود خود را نشان دهد که مصداق آن انحرافات جنسی نوجوانان نا بالغ است .

درمیان نظریه های افراطی وتفریطی درباره ی این میل اسلام یک نظریه ی متعادل و منطقی را پیشنهاد می کند واین میل را یک میل مقد س می داند ومعتقد است که این میل ضامن حفظ نسل و بقا است وازاین رو باید در مسیر خود هدایت شود که دراین باره دستورات زیادی داده وبخصوص نقش پدر و مادر را دراین مورد بسیار مهم می داند.

2) تربیت مذهبی: همه ی کودکان زمان تولد پاک ومعصومند وخوب وبد را از پدر ومادر یاد می گیرند.

نقش پدرومادر در تربیت مذهبی کودکان:1- خود به اصول و ارزش های دین و هر چیزی که به کودک می گویند باشند. 2- تاکید بر ادب ، نزاکت، نرم زبانی و عدم

افراط وتفریط در تمام زمینه ها. 3- متضاد نساختن محیط خانواده با محیط مدرسه و هماهنگی با کارکنان مدارس. 4-وادار به انجام کاری نکردن و آموزش کارهای مورد علاقه ی کودک آن هم به روش غیرمستقیم و با عمل خود به کارهای مورد نظرکه این مورد درمورد تمام نهادهای تربیتی صدق می کند وچنانچه دراین موارد تناقضی باشد کودک بدلیل میل راحت طلبی ولذت جویی به احتمال فراوان ازمسیر تربیت درست منحرف خواهد شد.

مراحل تربیت:

از سه دیدگاه قابل بررسی است که در همه ی آن ها براساس نیازهای جسمی ، روحی ، عاطفی ، اجتماعی و...به دوره های مختلفی تقسیم می شود. که این سه دیدگاه عبارتند از:

الف- در این دیدگاه تربیت به مراحل زیر تقسیم می شود:

1- دوران جنینی و کودکی : تا یازده سالگی

2- دوران نوجوانی :11-17 سالگی

3- جوانی : 25-18 سالگی

4- کهولت و پیری

ب- نکته ای که دراین نوع تقسیم بندی نهفته جای خوشحالی وشاید تاسف به همراه دارد وآن این که براساس تقسیم بندی های جدید علوم تربیت و روان شناسی تربیت در سه مرحله ی هفت ساله انجام می گیرد که در مرحله ی نخست کودک آقای خانه بوده و درمراحل دوم وسوم نیزکودک به ترتیب نیاز به راهنمایی وکمک دیگران داشته وهمچنین در کارها از او مشورت و کمک خواسته می شود؛ حال این نظریه را با نظر پیامبر اکرم (ص) مقایسه می کنیم:

درکتاب مکارم اخلاق تربیت ازدیدگاه پیامبر اکرم (ص) به سه مرحله ی زیر تقسیم می شود:

1- دوره ی سیادت و آقایی : دربرگیرنده ی هفت سال نخست زندگی است ودراین دوره کودک آقا وسرور خانواده بوده وباید توجه خاصی به او شود.

دراین دوره به اصول وموارد زیر باید توجه کرد:

الف- والین باید مظهر عمل باشند نه حرف وهیچ تناقضی بین حرف وعمل آن ها وجود نداشته باشد که موید آیه ی مبارکه ی" اتامرون الناس با لبروتنسون انفسکم " که درهمین راستا سعدی به زیبایی می گوید: سعدیا گرچه سخندان ومصالح گویی به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.

2- دوره ی بندگی واطاعت : هفت سال دوم زندگی بوده ونیاز به کمک وراهنمایی دارند وباید اصول موارد زیر را رعایت کرد :

الف- عدم تبعیض درخانواده

ب-هماهنگی درتربیت

پ- همکاری با مدرسه

ت- وفای به عهد

خ- گفتار نیک

ح- انتخاب الگو

ج- آزادی

چ- تفریحات سالم

3- دوره ی وزارت : که شامل هفت سال سوم زندگی بوده و والدین باید در این دوره ازآن ها مشورت گرفته وبا نظرخواهی از آن ها درکارها وسایر مسائل زندگی به آن ها ارزش قائل شده واز آن ها کمک گیرند.

پ- دیدگاه سوم مراحل تربیت از نظر دکتر غلامحسین شکوهی بدین ترتیب می باشد:

1-طفولیت : ازتولد تا هجده ماهگی را شامل می شود ویژگی های مهم این دوره عبارتند از:رشد ذهنی و رشد عاطفی.

2- کودکی اول : شامل سال سوم و چهارم زندگی بوده و ویژگی های مرحله ی قبل به اضافه ی تشخص طلبی در این مرحله وجود دارد.

3-کودکی دوم : سال های پنجم و ششم زندگی بوده ودراین مرحله باید تخیل و شخصیت کودک را تربیت کرد.

4- کودکی سوم (دوره ی ابتدایی) : 7تا12سالگی را شامل می شود ؛ دراین مرحله ویژگی هایی مثل: رشدجسمی ، حسی ،عاطفی و... بارزترند؛ وهماهنگی دو نهاد تربیتی خانه ومدرسه ونقش معلم درتربیت اجتناب ناپذیر است.

5- دوره ی نوجوانی(دوره ی راهنمایی) : 12تا16سالگی را شامل شده و این دوره همزمان با شروع بلوغ وانواع انحرافات می باشد بنابراین نوجوان نیازمند راهنمایی وکمک است.

6- دوره ی جوانی : 17تا30 سالگی را شامل شده ودر این دوره شخصیت جوان کاملا شکل می گیرد.

 عوامل موثردرتربیت

الف) عوامل انسانی شامل:

1)خانواده که خودشامل:

الف) مادر

ب) پدر

ج) خواهر و برادربزرگتر

2) معلم وکارکنان مدرسه وشاگردان

3)محیط واجتماع که خود شامل:

الف) معاشران

ب) خویشان و بستگان

پ ) رهبران جامعه

ب)عوامل غیرانسانی شامل:

1) غذا و دارو

2)عوامل جغرافیایی ،طبیعی ،شغلی و...

1) خانواده:

الف- مادر: اولین آموزگار کودک بوده وکودک اولین کلمات رااز زبان مادر شنیده ویاد می گیرد.

چون کودک نیمی از ژن هایش را از مادر به ارث برده است ؛ زمینه ی تمام صفات مادر در او وجود دارد و مادر می تواند با تربیت درست واقدامات مناسب صفات مورد نظر راشکوفا سازد.

بدین تربیت نقش مادر درچگونگی تربیت فرزندان انکارناپذیر است.

ب- نقش پدر:

برای بررسی نقش پدر درتربیت فرزندان اشاره ای به شان پدر در روایات اسلامی می کنیم:

الف- قرآن کریم: آیه ی مبارکه ی " وباالوالدین احسانا..." موید همه چیز است که حتی گفتن" اف " در جواب پدرومادر را جایز نمی دارد واعلام می کند فقط زمانی که فرمان آن ها بر خلاف فرمان خدا باشد از آن ها اطاعت نکنید وحتی در این موقع هم احترام آن ها را نگاه دارید.

ب- حد یث : پیامبر اکرم (ص): کسی که برای خانواده ی خود تلاش می کند مانند کسی است که در راه خدا تلاش می کند .

همچنین داستان پیاده نشدن حضرت یوسف از اسب در مقابل پدر در قرآن و ده ها رویت و حدیث دیگر موضوع فوق را به رو شنی تایید می کنند.

رهبری خانواده و تعیین چهارچوب کلی حرکت خانواده با مشورت گرفتن از آن ها ، به عمل واداشتن کودکان با عمل خود به کارها ، نقش فرهنگی (متناسب با رشد) اقتصادی ، اجتماعی ، رفع نیازها ،

وظایف ونقش های پدر:

تامین امنیت ، وقت گذاری ، صبر و استقامت ، جلب نظر ، مرکز دانایی و اندیشه در خانواده بودن ، تشویق و تایید کودک ، مهر محبت واقعی و ملموس (متناسب با سن و شرایط ) که اشتغال و سایر مشکلات نباید مانع آن شوند ، دوستی و بازی با کودک که فواید زیر را دارد :

1- هماهنگی عضلات و اعضای بدن 2- تمایلات متعادل و عدم پرخاشگری 3- عاملی برای تفکر و خلاقیت 4- آموختن بسیاری از اصول اخلاقی و اجتماعی دربازی که حضرت علی (ع) نیز در این باره می فرمایند: هر کس کودکی در خانه دارد با او بازی کند.

نیمی از مردان بزهکار با پدران خود رابطه ی خوبی نداشته اند (بی توجهی پدران در تربیت ) نقش پدران در تربیت بخصوص در سنین 3تا 6سالگی و بخصوص در پسران خیلی زیاد است چون پسران مرد بودن را از پدر خود یاد می گیرند و زنی متناسب با صفات مادر خود انتخاب می کنند و دختران نیز زن بودن را از مادر خود یاد گرفته و مردی متناسب با پدر خود انتخاب می کنند(همانند سازی)

دکتر سید حسن علم الهدی کار شناس مسائل اجتماعی درباره ی نقش والدین در تربیت فرزندان می گوید: " پدر و مادر در خانواده نقش و جایگاه ویژه ای دارند ؛ بار عاطفی خانواده بر عهده ی مادر و مدیریت خانواده بر عهده ی پدر است ، فرزندان پدر را نماد اقتدار و تکیه گاه خانواده می بینند ، کودکانی که پدر معتاد دارند همواره احساس حقارت می کنند چرا که اقتدار پدر را از دست رفته می بینند و همیشه پدر را از اطرافیان و دوستان خود پنهان می کنند "

پدران در خانه باید قدرت داشته باشند ولی قدرت طلب نباشند و از قدرت خود برای هدایت و آرامش و آسایش اعضای خانواده استفاده کنند و با همکاری اعضای خانواده و نهادهای تربیتی بیرون از خانه مثل مدرسه در تربیت کودک خود هماهنگی های لازم را انجام دهد چون هماهنگی در تربیت موجب تعادل روحی و شخصیتی کودکان می شود.

ج - نقش برادر و خواهر بزرگتر :

بدیهی است باتوجه به نزدیکی سنی ، هم زبانی بیشتر کودکان با خواهر و برادران بزرگتر و به دلیل

این که اوقات زیادی را با آن ها سپری می کنند بنا براین بسیاری از صفات آن ها را به راحتی قبول می کنند والدین باید فرزندان بزرگتر را نیز خوب تربیت کرده و بین فرزندان خود تبعیض قائل نشده و موجب بروز حسادت و پرخاشگری بین آن ها نگردند.

2 – نقش مدرسه : مدرسه به عنوان خانه ی دوم شاگردان بوده و گاهی اوقات تاثیر آن از خانه بیشتر

است ، که دراین میان نقش معلم و تاثیر او از همه ی کارکنان مدرسه بیشتر است بطوری که بارها شنيده مى شود كه مى گويند: معلم كسى است كه معلم زاده شده باشد.
ايـن جمله قابل بحث و پژوهش است , زيرا درست مثل اين است كه گفته شود , مهندس يا پزشك كـسـى اسـت كـه مـهـندس يا پزشك زاده شده باشد,در حالى كه مى دانيم هيچ كس روزى كه از مادرزاده شده است ، مهندس يا پزشك نبوده ، بلكه پس از سالها تحصيل و كوشش پى گير، شايسته احرازعنوان مهندس يا پزشك شده است .
دسته اى از روان شناسان معتقدند كه همه چيز آدمى معلول وراثت است .

طبق اين نظر, گفتار سابق قابل تصديق است ، ولى در برابر اين نظر، دسته اى هم همه چيز آدمى را مـعـلـول عـوامل محيطى می دانند((98))

با توجه به اين كه اجتماع ، همواره رو به تكامل مى رود و مقتضيات محيط اجتماعى هر نسلى از نسل پـيـشـيـن پـيـچـيـده تـر مى گردد، روشن مى شود كه وظيفه معلم ، چقدر سنگين است ، چه در اين صورت موظف است تنها به ياد دادن مشتى فرمول خشك و يا قاعده و دستورقناعت نكند و هم ش ايـن نـباشد كه شاگرد، مانند دستگاه ضبط صوت مطالب را گرفته و ضبط نمايد و در جلسه امـتـحـان آنها را طوطى وار تحويل دهد، چنان كه متاسفانه دربسيارى از معلمان ، هنوز اين رسم كهنه مشاهده مى شود.
جـان ديـوئى ((100))

معلم بايد احساس مسئوليت كند و بداند كه سرنوشت افرادى كه به زودى وارد جامعه خواهند شد، بـه دسـت اوسـپـرده شده است و بايد تا آن جا كه ممكن است ، آنها را براى اين زندگى آماده كند و بـكـوشد تا براى جامعه ، انسان واقعى بسازد، نه گرگان و درنده خويان آدم نمايى كه به هيچ وجه نـشـودآنـهـا را انـسـان نـاميد و در حالى كه ظاهرى آراسته و جالب توجه دارند باطنى مخوف و وحـشـتناك داشته ، منافق و رياكار، مردم فريب و نيرنگ باز ، دروغگو و دزد، غارتگر و هتاك ، خيره سر و نابكار وبباشند.
معلم بايد مانند سربازى فداكار، درراه خدمت به انسانها ـانسان هايى كه به كمك تربيت به اوج ترقى و

تعالى مى رسند و بر اثر غفلت و بى توجهى درحضيض پستى و نابخردى سقوط مى كنند بكوشد و با از خود گذشتگى از اين رهگذر، طرفى ببندد.
معلم بايد مانند يك پزشك ، نبض يكايك نوآموزان را در دست داشته باشد و در راه ريشه كن ساختن صـفات زشت آنها كه از هربيمارى ،خطرناك تر و وحشتناك تر است از جان و دل بكوشد و صفات

عالى انسانى را در نهادشان پرورش داده ، شاگردان را به گوهر هنر و فضيلت بيارايد.
مـعـلـم ، زمامدار مستبد،خود سر و مطلق العنان كلاس نيست ، تا نوآموزان كوركورانه از او پيروى

كنند، بلكه پدرى مهربان و دلسوز و پيشوايى روحانى و عالى قدر است كه حس احترام نوآموزان را بـه خـود جـلـب مـى نـمايد و با احترام متقابل و راهنمايى هاى عاقلانه و عالمانه ، آنها را به شاهراه سعادت رسانيده ، از پرتگاه سقوط و انحراف حفظ مى كند.
سرمشق عملى :
بـديـهـى اسـت كه اگر معلم بخواهد تمام وظايف خطير خود را به شاگردان از راه خطابه و پند و انـدرزعملى كند و از اين راه ، دور نماى آينده اى روشن و اميدبخش را در برابر چشمان آنها نمايان سازد شايد كمتر بتواند به نتيجه رسيده ، موفقيتى كسب كند.
معلم بايد سمبل فضيلت باشد و شاگردان به حد كافى به او ايمان داشته ، معتقد باشند كه او مظهر صـفـات پسنديده و عالى انسانى است و از هرگونه بى نظمى و عيب اخلاقى منزه است و هر پند و انـدرزى كـه بـه آنـهـا مى دهد، در درجه اول خودش به آن عمل مى كندو واعظ غير متعظ و عالم بى عمل نيست .
مـعـلـم اگـر حـايز چنين شرايطى باشد، شاگردان به او تاسى جسته مى كوشند از كارهاى نيك واخلاق پسنديده و خداپسندانه او پيروى كنند و نسخه وجود خود را برابر با اصل وجود او گردانند.
نكته اساسى :
نكته اى كه تاكنون به آن اشاره نشده است و علماى تعليم و تربيت از آن غفلت دارند، موضوع ايمان است .
3- محیط و اجتماع :

الف – معاشران: بدیهی است در مواقعی که خانواده ها توجه کمتری به کودکان خود داشته باشند ، آن ها جذب محیط شده وبرای خود معاشرانی برگزیده و از آن ها الگو می گیرند.

در موری مثل : 1- کوچ کردن خانواده 2- مرز نوجوانی بلوغ 3- آشفتگی ودرگیری درخانواده تاثیر معاشران و محیط بر روی فرزندان بیشتر از خانواده می شود.

ب- خویشان وبستگان : با توجه به این کودک معاشرت زیادی با خویشان خود داشته و اوقات زیادی را با آن ها می گذراند بدیهی است که براحتی از آن ها الگو می گیرد.

پ- رهبران اجتماع : این افراد با توجه به خایگاهی که دارند ، برای کودکان الگو محسوب می شوند.

ب - عوامل غیر انسانی :

به عواملی مثل : غذا ، دارو ، عوامل جغرافیایی ، طبیعی ، شغلی و ... گفته می شود که درنحوه ی

تربیت کودکان موثرند ؛ به عنوان مثال تربیت کسی که در شمال ایران زندگی می کند با کسی که در نواحی بیابانی زندگی می کند ، وتربیت کسی که شغل همه ی افراد خانواده ی او معلمی است با کسی که پدر و مادری معتاد دارند بسیار متفاوت خواهد وبود .

روش های عملی درتربیت:

1) معرفی وانتخاب الگو(از روش های قرآنی): که تاکیددارد باید الگوهای مناسب و پسندیده ای انتخاب کرده وآن ها را به کودکان معرفی کرده وآن ها را وادار به تفکر درباره ی آن الگو بکنیم تا با تفکر و اختیار خود آن را انتخاب کند

2) قصه گویی: دراین روش نیز می توان قصه هایی از زندگی ائمه ، بزرگان و گذشتگان برای کودک بیان کرده و او را وادار به تفکر درباره ی زندگی گذشتگان وپندها و عبرت های آن ها بکنیم.

3)بزرگداشت کودک: باید همواره کودک را بزرگ داشته و با احترام با او برخورد کنیم تا احساس امنیت ، راحتی ، بزرگی ، شخصیت و اعتماد بنفس دراو تقویت شود

4) انتخاب درست دوست: باید ویژگی های یک دوست خوب را به کودک خود با دلایل محکم و قانع کننده بیان کرده و او را در انتخاب دوست خوب و خیرخواه یاری کنیم

5) پذیرفتن عذرخواهی کودک: باید در مواردی که دیدیم کودک از کار ناپسند خود پشیمان شده و معذرت خوهی می کند ، عذرخواهی او را بپذیریم وپرخاشگری نکنیم چون با این کار خود ، این صفت نا پسند را به او یاد می دهیم .

نقش تنبیه وتشویق درتربیت:

کارشناسان معتقدند برای رشد ذهنی و عاطفی کودک پاداش وتنبیه لازم است ؛اما چگونگی ، چه موقعی و مقدار آن مهم است که باید به جا باشند

تنبیه بدنی کم اثرترین و بدترین نوع تنبیه است چون که مسئو لیت را از دوش کودک بر می دارد در تنبیه کردن باید به این نکته ی مهم توجه داشته باشیم که خود کودک را تنبیه نکنیم بلکه عمل نا درست و ناپسند او را تنبیه کنیم.

تنبیه و تشویق به سن ، درک و جنس کودک و نوع عمل او بستگی دارد درجاتی دارند مثلا درتشویق از دل جویی کردن گفتن یک حرف تحسین آمیز گرفته تا دادن یک هدیه ی گران قیمت و بزرگ نکات

مهم دیگری که در تشویق کردن وجود دارد این است که تشویق کردن موجب احیای شخصیت کودک ، کاهش یاس و بد بینی افزایش اعتماد بنفس می شود وهمچنن تشویق کردن پاسخی به نیاز طبیعی کودک بوده و ایجاد فرصت می کند.

 

منابع وماخذ:

1- قائمی امیری ، دکتر علی ، تربیت و باز سازی کودکان ، قم : مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم .

2- امور پرورشی ، آموزش و پرورش دماوند ، تربیت و عوامل تربیتی کودکان

3- رشیدپور ، مجید ، تربیت کودک از نظر اسلام ، تهران : واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران .

4- شکوهی ، دکتر غلامحسین ، تعلیم و تربیت و مراحل آن ، مشهد: موسسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ هفتم (دی ماه 1367).

5- خبرگزاری مهر ، خانواده ها و آموزش وپرورش مهم ترین نقش را در تربیت دینی دارند /.... http://...

6- بیگم موسویان ، فاطمه ، نقش پدر در تربیت فرزند ، http://.... (28/10/1385)

7- هاشمی ، هدی ، خانواده IRAN NEWS PAPER http://www.iraninstiute.com/1385/10/28/html/khanvade.htm




نویسنده : asd12345 تاریخ : سه‌شنبه 20 آبان 1393 ارسال نظر(0)

خلاقیت درآموزش وپرورش

                                             

                       بسمه تعالی

 

اداره آموزش وپرورش صیدون

 

موضوع: خلاقیت درآموزش وپرورش

( تهديدها و فرصت ها ، ارائه راه حل هاي پيشنهادي )

 

گردآوری جهت ارائه دروبلاگ  توسط:

 

اسدالله شهریاری

تحقیق شده توسط:

آدرس وبلاگ:  asd12345.loxblog.com

                         

                          پاییز93

 

 

خلاقيت در آموزش و پرورش ( تهديدها و فرصت ها ، ارائه راه حل هاي پيشنهادي ) 

مقدمه  

زندگي پيچيده امروزي ، هرلحظه در حال نوشدن است و خلاقيت و نوآوري ، ضرورت استمرار زندگي فعال . انسان براي خلق نشاط و پويايي در زندگي نيازمند نوآوري و ابتكار است تا انگيزه تنوع طلبي خود را ارضاع كند . جامعه انساني براي زنده ماندن و گريز از مرگ و ايستايي به تحول و نوآوري نياز دارد . امروز شعار (( نابودي در انتظار شماست مگر اينكه خلاق و نوآور باشيد )) در پيش روي مديران همه سازمان ها قرار دارد اما مسؤوليت سازمان هاي آموزشي به خصوص آموزش و پرورش كه وظيفه تعليم و تربيت فرزندان و آينده سازان جامعه را برعهده دارد ، صبغه اي ديگر به خود مي گيرد . از اين رو سازمان هاي آموزشي از يك سو وظيفه فراهم آوردن زمينه رشد و پرورش خلاقيت و نوآوري و استفاده صحيح و جهت دار از استعدادها و توانايي هاي افراد را برعهده دارند كه اين خود زمينه ساز توسعه فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي و … در جامعه است و از سوي ديگر براي پويايي خود نيازمند پرورش و بهره مندي از خلاقيت و نوآوري در سطوح سازماني مي باشند . 

 

تعريف خلاقيت 

 

صاحب نظران تعريف هاي متعددي از خلاقيت و نوآوري ارائه داده اند . (( استيفن رابينز )) خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند . او نوآوري را به معناي فرآيند اخذ انديشه خلاق و تبديل آن به محصول ، خدمات و روش هاي جديد عمليات مي داند . (( رضائيان )) خلاقيت را به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد مي داند . نوآوري به كارگيري انديشه هاي جديد ناشي از خلاقيت است كه مي تواند به صورت يك محصول جديد ، خدمت جديد يا راه حل جديد انجام كارها باشد .  شايد به جرات بتوان گفت كه جامع ترين تعريف خلاقيت توسط (( گيلفورد )) دانشمند آمريكايي عرضه شده است . او خلاقيت را با تفكر واگرا ( دست يافتن به رهيافت هاي جديد براي مسائل ) در مقابل تفكر همگرا ( دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است . افرادي كه تفكر واگرا دارند در فكر و عمل خود با ديگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور مي شده روش هاي خلاق و جديد را به كار مي برند . برعكس كساني كه از اين خصوصيت برخوردار نيستند تفكر همگرا دارند و در فكر و عمل خود از عرف و عادت پيروي مي كنند . پس تفكر واگرا يعني دور شدن از يك نقطه مشترك كه همان رسم و سنت و عرف اجتماع است و تفكر همگرا يعني نزديك شدن به آن نقطه . 

 

امروزه ثابت شده است كه برخلاف باور بسياري كه ابداع و خلاقيت را خصوصيت ذاتي بعضي افراد مي دانند ، اين استعداد در نوع بشر به اندازه حافظه عموميت دارد و مي توان آن را با كاربرد اصول و فنون معين و ايجاد طرز تفكرهاي جديد و ايجاد محيطي مناسب پرورش داد. (( رابرت اپسين )) مي گويد : (( من پس از بيست سال تحقيق ، بررسي و مطالعه روي اين مساله به اين نتيجه رسيدم كه همه انسان ها از قوه خلاقيت برخوردار هستند و استثنايي وجود ندارد .)) پس مي توان موهبت خلاقيت را با به كارنگرفتن پژمرده نمود و يا با انجام فعاليت هايي كه بيشترين امكان را براي پرورش خلاقيت ايجاد مي كند آن را توسعه داد . براي رشد استعداد خلاق ، سازمان بايد شرايط و جو لازم را فراهم سازد هرچند كه خود فرد نيز در رشد اين استعداد نقش اساسي دارد . 

 

جهت گيري خلاقيت در سازمان هاي آموزشي 

 

1-در اغلب آموزش هاي سنتي ، فراگيران فقط در معرض مطالب و مهارت هاي ارائه شده از طرف معلم يا مدير قرار گرفته و مطابق برنامه از پيش تعيين شده حتي در جزئيات به پيش مي روند . در آموزش خلاقانه ، فراگيرنده خود نقش فعال ايفا نموده و مربي يا رهبر به جز در كليات و جهت اصلي آموزش ، نقش تعيين كننده اي ندارد . 

 

2-برنامه هاي آموزش و محتواي مطالب حتي الامكان بايد موجب رشد و توسعه تفكر واگرا به جاي تفكر همگرا در فراگيران شود . 

 

3-شناخت علائق و انگيزه عاطفي و غيرعاطفي هريك از فراگيران براي پيشبرد امر آموزشي ضروري است . 

 

4-مباحث و فنون مطرح شده درهرمرحله ازآموزش وپرورش فراگيرندگان بايد كاربردي ملموس و عملي در زندگي و كار فرد داشته باشد . 

 

5-اميد به آينده و ايمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش و استمرار نصيب فراگير خواهدشد بايد در دوره هاي آموزش خلاقيت مورد تاكيد قرار گرفته تا انگيزه بيشتري براي فراگيرنده به وجود آيد . 

 

6-تجسم وضع آينده مساله و مقايسه آن با وضعيت فعلي ، كمك مفيدي به يافتن راه حل هاي بديع خواهد نمود . 

 

اصولا“ استعداد خلاق در محيط هاي مطلوب ، شكوفا و متبلور مي شود بنابراين يكي از الزامات و روش هاي مهم براي تبلور خلاقيت ، ايجاد فضاي محرك ، مستعد و به طور كلي خلاق است . در سازمان هاي آموزشي علاوه براين كه چنين فضايي بايد براي معلمان و مديران مهيا باشد ، معلمان نيز بايد زمينه لازم و فضاي مطلوب را براي دانش آموزان فراهم سازند . 

 

يكي ديگر از شيوه هاي مهم و پرجذبه پرورش خلاقيت و نوآوري ، مشورت است . اساسا“ يكي از نشانه هاي رشد اجتماعي ، شورا و مشورت است و بدون ترديد افرادي كه اهل مشورت هستند از عقل و فكر بيشتري برخوردار مي باشند . اسلام نيز انسان را به شورا و مشورت ترغيب نموده و پيامبر اسلام نيز از مشورت به عنوان يك اصل تربيتي استفاده كرده است . در واقع هرقدر مديران در سازمان هاي آموزشي از دانش و تجربه كافي برخوردار باشند باز هم مشورت با ديگران ، افق هاي تازه اي را براي آنها خواهد گشود . حضرت علي (ع) مي فرمايند : مهم ترين راه حل ها و صحيح ترين شيوه ها با استفاده از انديشه هاي افراد مختلف به دست مي آيد . 

 

ويژگي هاي افراد خلاق 

 

بنابرتحقيقات و بررسي هاي انجام شده توسط صاحب نظران و پژوهشگران ، عوامل زير در بروز خلاقيت مؤثر مي باشد : 

 

 نداشتن تعصب نسبت به تغيير ، علاقه به يادگيري و كنجكاو بودن ، علاقه به آزمايش و تجربه دائمي ، گرايش به كارهاي پيچيده ، توسعه دامنه دانش و آگاهي خود ، واقع بيني ، اعتماد به نفس بالا ، توجه به زمان و وقت شناسي ، شجاعت در پذيرش عيوب خود ، توانايي تشخيص آنان و قدرت ترك عادت هاي ناپسند ، توجه توام به رؤيا و عمل ، رك گويي و صراحت بيان ، داشتن قدرت جمع بندي مسائل و قضايا و نتيجه گيري ، بيان عقيده خود در جلسات ، عدم پافشاري در تحميل عقايد خود ، شوخ طبعي ، ميل به ريسك كردن ، پشتكار و تلاش مستمر و داشتن ظرفيت بالا در تحمل ناملايمات . 

 

موانع خلاقيت 

 

موانع خلاقيت را مي توان به سه دسته تقسيم كرد : 1- موانع فردي 2- موانع اجتماعي 3- موانع سازماني 

 

موانع فردي خلاقيت : نداشتن اعتماد به نفس و ترس از انتقاد و شكست ، تمايل به همگوني و عدم تمركز ذهني از مهم ترين آن مي باشد  به طور كلي موانع فردي خلاقيت شامل موارد ذيل مي باشد : 

 

1-عدم اعتماد به نفس 2-دلسرد شدن 3-تاكيد بر عادت هاي پيشين 4-محافظه كاري 5-وابستگي و جمود فكري 6-عدم تمركز ذهني 7-عدم استفاده از طرفين مغز 8-مقاوم نبودن 9-كمرويي 10-عدم انعطاف پذيري 

 

تهيديدها 

 

1-ركود علمي نيروي انساني : منابع انساني كه در واقع زيرساخت آموزش و پرورش هستند متاثر از وقايع و فراز و نشيب هاي اجتماعي و بعضي باورهاي تحميلي از سوي عوامل بيروني ، دچار نوعي بي انگيزگي و به دنبال آن ركود علمي گرديده اند كه پيامدهاي زيان بار و مخرب آن علاوه بر خود منبع بر روي محصول نيز اثر گذاشته و محصول آينده را صرفا“ با ارزش هاي كمي تربيت نموده و كمتر به كيفيت كه در اينجا همان خلاقيت و مهارت هاي لازم است ، پرداخته مي شود . 

 

2-ديدگاه سنتي مديران و معلمان 3-فضاي نامناسب 4-محتوا محوري 5-ارزش گذاري هاي قالبي و كمي 6-انحراف مسير ارزش يابي مستمر از اهداف تعريف شده 

 

فرصت ها 

 

1-نيروي انساني موجود ( شناسايي نيروهاي داراي ويژگي هاي فرد خلاق و به كارگيري اين افراد در گلوگاه هاي موجود ) 

 

2-مجامع تخصصي گروه هاي آموزشي : با توجه به نقش مشورت در پرورش خلاقيت ، ورود به اين مجامع و ايجاد فضاي معنوي رشد خلاقيت در همكاران ، به كارگيري و اجراي سياست هاي انگيزشي ، رقابتي ، ترويج روش هاي جديد ، تجربه برگزاري كلاس درس خارج از محيط فيزيكي كلاس ، ترويج نگرش نو به ارزش يابي مستمر مي تواند مؤثر واقع شود . 

 

3-كميته پژوهش : انتخاب رابطين پژوهشي در آموزشگاه ها و هدايت رابطين جهت  ترويج ويژگي هاي خلاقيت و شناسايي دانش آموزان فعال و تشكيل گروه كاري دانش آموزي 

 

4-دانش آموزان : با توجه به بهره هوشي بالاي دانش آموزان ايراني ، وجود استعدادهاي درخشان در آنها ، اين منبع عظيم منسجم با ايجاد فرصت هاي لازم ، محيط و فضاي  مطلوب مي تواند تبديل به نيروي فعال كنجكاو و خلاق گردد .  

 

5-اولياي دانش آموزان : والدين در محيط خانواده اين قابليت را دارند كه محيط را جهت تقويت روحيه پرسشگري و كنجكاوي آماده نمايند و خود نيز با طرح پرسش و يا پاسخ منطقي به كنجكاوي فرزندان مسير را هموار نمايند . 

 

راه حل هاي پيشنهادي 

 

معلمان : 

 

1-تدوين و اجراي سياست هاي انگيزشي و تشويقي براي همكاران 

 

2-آموزش نيروي انساني توسط اساتيد مجرب در قالب كارگاه هاي تابستاني 

 

3-طرح موضوع به صورت كاربردي در جلسات شوراي معلمان 

 

4-تشويق معلمان به آزمايش كردن و كاربست روش هاي تازه 

 

5-ايجاد محيط آزاد و روابط صميمانه ميان معلمان و رهبران رسمي مدارس براي كاربست يافته ها و روش هاي نوين 

 

6-تشخيص ارزش كار و تشويق افرادي كه به آزمايش روش هاي نوين مبادرت مي ورزند . 

 

دانش آموزان : 

 

1-براي پرسش هاي دانش آموزان بايد اهميت قائل شده و آنان را راهنمايي نمود تا خود جواب پرسش ها را بيابند . ( تقويت روحيه پرسشگري و كنجكاوي ) 

 

2-عقايد غيرعادي بايد مورد احترام قرار گيرد و ارزش آن براي كودكان روشن گردد . 

 

3-بايد به كودكان نشان داد كه عقايدشان داراي ارزش است و عقايدي كه امكان اجراي آن در كلاس ميسر باشد ، پذيرفتني است . 

 

4-گاهي اوقات بدون اين كه تهديدي از جهت نمره ، ارزش يابي و يا انتقاد در كار باشد بايد كودكان را آزاد گذاشت تا كارهايي را كه خودشان مي خواهند انجام دهند . 

 

5-هرگز نبايد در مورد رفتار دانش آموزان بدون اين كه علل و نتايج آن مشخص شود ، قضاوت نمود . 

 

6-تشويق دانش آموزان به داشتن و ارائه انديشه هاي بكر 

 

كتب درسي 

 

1-تجديد نظر در تدوين بعضي از كتب درسي با رويكرد كاربردي متون به ويژه در علوم پايه و فصل بندي موضوعي آن 

 

2-تاكيد بر فعاليت ها و مهارت هاي خارج از كلاس و كاربست آموزه هاي علمي در زندگي عادي 

 

منابع مورد استفاده :   

 

-غلامپور.عباس ، خلاقيت و نوآوري در سازمان هاي آموزشي 

 

-فصلنامه مديريت شماره هاي 23 الي 25 

 

-بودو . آلن ، خلاقيت در آموزشگاه 

 

-تبور آگايي فيشاني ، خلاقيت و نوآوري در انسان و سازمان ها  

 

****

 

منبع :   مقاله    "   خلاقيت در آموزش و پرورش ( تهديدها و فرصت ها ، ارائه راه حل هاي پيشنهادي )        " - تهيه كننده  :  اسدالله شهریاری. Asd12345loxblog.com         

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : شنبه 17 آبان 1393 ارسال نظر(0)

اهمیت تحقیق در آموزش وپرورش

مقدمه:

بطور كلي آموزش و پرورش به عنوان يكي از عظيم‎ترين و فراگيرترين نهادهاي اجتماعي شناخته شده است كه اكثر مردم به نوعي با آن در ارتباط مي‎باشند. آموزش و پرورش منشاء بالقوة تغييرات مهم و ارزشمند در تمامي ابعاد مختلف زندگي افراد و جامعه مي‎باشد. با توجه به اين گستره و اهميت و با توجه به پيچيدگي حاكم بر فعاليت‎هاي آموزشي، مشخص مي‎شود كه اداره مطلوب سازمانهاي آموزشي كاملاً وابسته به انجام فعاليت‎هايي است كه به صورتي دقيق و منظم در پرتو فعاليت‎هاي علمي و پژوهشي تدارك ديده شده باشند. با توجه به اين حساسيت است كه در نظام تعليم و تربيت، هيچ تصميم و برنامه فراگيري نبايد قبل از تأييد صحت و درستي آن به مرحلة اجرا در آيد. اين تأييد عموماً از طريق استفاده از روشهاي علمي،  قابل دسترسي است.

براي كنترل، نظارت و ارزشيابي، فعاليت‎هاي اين نهاد گسترده و پيچيده و همچنين حصول اطمينان از صحت اجراي برنامه‎هاي آن، شيوه‎ها و تدابير قابل اتكايي وجود دارد كه مهمترين آنها «پژوهش» مي‎باشد. ضرورت و اهميت «پژوهش» در نظام آموزش و پرورش احساس شده و حمايت بيشتري را مي‎طلبد. در اين مقاله، ابتدا برخي از كلمات و اصطلاحات كليدي تعريف شده و سپس به نقش پژوهش در تدريس پرداخته مي‎شود.

- ديوئي (Dewey)[1][1][1][1] (1933) در كتاب «چگونه ما فكر مي‎كنيم» مي‎گويد : اولين مرحلة تحقيق احساس وجود يك «مشكل» است به اين معني كه پژوهشگر، در كار خويش با «مانع» يا «مشكلي» روبرو گرديده است كه در حل آن ابهام يا ترديد دارد. (4)

- تحقيق علمي يك عمل دستوري است و هدف آن كشف حقيقت درباره موضوعي است كه مورد تحقيق واقع مي‎شود. حقيقت علمي يك آگاهي Information واقعي و عيني از علل و آثار پديده‎ها و ارتباط آنها با همديگر است. چنين حقيقتي يك واقعه Fact يا يك قانون علمي خوانده مي‎شود. تحقيق علمي حركتي است از حالت علم كمتر به حالت علم بيشتر از مجهول به معلوم.

اين حركت شامل مراحل مشخصي است كه به ترتيب خاص و هر يك با روش معين انجام مي‎گيرد. (7)

- استن هاوس Esten Haves (1981) : هر كاوش و پرسش-پاسخ نظام‎مند كه در معرض قضاوت عموم قرار گيرد يك تحقيق است. زماني عمل معلم يك كار تحقيقي محسوب مي‎شود كه او نسبت به عمل تدريس كلاس خويش بازتابي عمل كند. (2)

- تحقيق و پژوهش در تعليم و تربيت، به مجموعه فعاليتهايي اطلاق مي‎شود كه از طريق آن و با عنايت به اصول و روشهاي علمي، پديده آموزشي وتربيتي، مورد پژوهش قرار مي‎گيرد و هدف آن كشف اصول كلي يا تفسير رفتاري است كه از آن براي تبيين، كنترل و پيش‎بيني رويدادهاي آموزشي استفاده مي‎شود. (1)

- گي Gay [2][2][2][2] (1990) پژوهش در آموزش و پرورش را كاربرد منظم روشهاي علمي به منظور مطالعة مسائل و مشكلات آموزشي تعريف كرده است. (2)

- ليندرايف Lynderaife (1992) عقيده دارد : ما معلمان نمي‎توانيم خود را در كلاسهاي درس منزوي كنيم. ما بايد بطور مستمر از خود بپرسيم كه چه مي‎كنيم؟ چگونه آن را انجام مي‎دهيم؟ و چرا؟ ما بايد به يادداشت‎برداري از عمل تدريس خود ادامه دهيم. چنين معلمي بوسيله بازتاب دائمي و بكار گرفتن نظام‎مند مراحل علمي و عملي، با مشاوران وهمكاران منتقد، آگاه و علاقمند به پژوهش خود به تبادل نظر مي‎پردازد و با آنهادرباره تجزيه و تحليل مسائل كلاس درس تبادل نظر مي‎كند. (2)

- تدريس : عمل تدريس يك سلسله فعاليتهاي مرتب و منظم، هدفدار و از پيش طراحي شده است. فعاليتي كه هدفش ايجاد شرايط مطلوب يادگيري است. فعاليتي كه به صورت تعامل و رفتار متقابل بين معلم و فراگير جريان دارد. يعني ويژگي‎ها ورفتار معلم بر قعاليتها و اعمال شاگردان تأثير مي‎گذارد و بالعكس از ويژگي‎ها و رفتارهاي آنان متأثر مي‎شود.

- معلمي و تدريس فعاليتي است عامدانه و از قبل برنامه‎ريزي شده، براي تهيه وتدارك شرايط و موقعيت‎هايي كه در طي آن شرايط و موقعيت‎ها، افزايش مهارت خاص و يا پيشرفت و رشد اعتبار و منزلت انساني افراد تحت تعليم مد نظر است، به گونه‎اي كه افراد تحت تعليم بتوانند از سطحي كه در آن قرار دارند به سطوح بالاتري از توانايي در زمينه‎هاي دانشي، اعتقادي، ادراكي و ارزشي ارتقاء يابند.

فلمينگ C.M.Fleming[3][3][3][3] (1968) در كتاب معروف خود، درتجزيه و تحليل رواني فرآيند تدريس بيان مي‎كند كه: به نظر من مهمترين مسأله در بحث تدريس توجه به سطح توانايي معلمان براي شغل معلمي است و اينكه آيا معلمين مي‎توانند به اين فعاليت عمدي و از روي قصد، سرعت و تحول ببخشند و به هدفهاي مورد نظر دست يابند؟ (3)

سطح توانايي معلمان و يا به عبارتي استاندارد توانايي لازم براي شغل و حرفة معلمي از كشوري نسبت به كشور ديگر و از نظام آموزشي يك ملت به ملت ديگر متفاوت است و علاوه بر اين ماهيت و محتواي اين فعاليت نيز متفاوت خواهد بود. معلم بايد پيوسته در حال آموختن باشد و مهمتر اينكه بايد خود به آنچه آموزش مي‎دهد عمل كند. در گذشته روش آموزش بعضاً، مبتني بر حفظ كردن مطالب و انگيزة آن ترس از كيفر و اخراج بود، اما در شرايط كنوني بايستي آموزش بر عمل و تعقل جمعي استوار باشد و بر آنها بحث و پژوهش حاكم شود، ووظيفه‎شناسي، عشق به كار و لذت آموختن بارور گردد.

ريان Ryan[4][4][4][4] و همكاران او در سال 1960 مطالعاتي پيرامون تشخيص و تعيين عوامل و نشانه‎هاي موجود در تدريس مؤثر (كارا) به عمل آوردند.‌ آنها در اين مطالعات به سه دسته از عوامل همراه با جنبه‎هاي مثبت و منفي آنها اشاره كرده‎اند كه عبارتند از :

الف) ارتباط گرم و صميمي همراه بادرك و فهم، در مقابل ارتباط سرد (بي توجهي) و بدور از فهم.

ب) فعاليت سازماندهي شده و با برنامه، درمقابل بي‎برنامگي.

ج) برانگيختن (فعاليت برانگيزاننده) و فعاليت تخيلي،  در مقابل افسردگي (گرفتگي و بي خيالي) و عادي بودن. (3)

معلماني كه در فعاليت تدريس خود به قطب مثبت اين جريان نزديك‎تر هستند نسبت به معلماني كه به قطب منفي آن تمايل دارند، بسيار فعال‎تر ومؤثرتر عمل خواهد كرد كه البته حركت به سمت مثبت بدون مطالعه و پژوهش در تمامي موارد فوق امكان پذير نخواهد بود.

وظيفه معلم تاكنون نه تنها راهنمايي و جهت‎دهي با حرارت و جذابيت، ادراكات شاگردان بوسيلة ارضا نيازهاي رواني آنها، و تغيير الگوهاي تصور از خود، در آنها بوده است. بلكه آنها مسئول تجزيه و تحليل محتوا و مواد آموزشي و موضوعاتي هستند كه آن را تعليم مي‎دهند. معلم به عنوان يك تكنسين بايد موفقيت و يا عدم موفقيت، تلاش‎هاي تربيتي را ارزيابي نمايد و به عنوان يك مدير بايستي پيچيدگي‎ها و مشكلات سر راه تلاش‎هاي تربيتي را حل وفصل نمايد. عده‎اي معلمان را با هنرمندان مقايسه مي‎كنند و عده‎اي به آنها لقب مهندسان اجتماعي مي‎دهند. معلم صنعت‎گر و تكنسين است، كه با دو عنصر عقل و تجربه، فرآيند يادگيري را هدايت مي‎كند. يك صنعتگر همانگونه كه آهن آلات و عناصر مربوط را پرداخت و آرايش مي‎كند، يك معلم بايد با مهارت خود، استعداد و قدرت فراگيري شاگردان را تقويت و اصلاح نمايد.

معلمان علايق و تمايلات دانش‎آموزان را بايستي صيقل دهند و در انتخاب روشهاي تدريس نيز همين توجه را مبذول دارند. يك معلم بايستي شاگردان را مشاهده نمايد، به آنها ايمان داشته باشد، آنها را شايسته مطالعه بداند و اينكه آنها را دائماً در معرض تغيير و تحول قرار دهد. يك معلم مخصوصاً در ارتباط با تدريس مواد درسي، بايد آن را تجزيه و تحليل كند، سازماندهي كند و محتواي آن را كشف نمايد و مواد درسي را در مجموعه‎اي ارائه كند كه بصيرت و درك فهم را ميسر سازد. براي اين منظور معلم بايستي به موارد زير توجه داشته باشد:

  • استفاده از تحقيقات تربيتي
  • توجه به آموزش (فراگيري)
  • توجه به نقش موقعيت سني در آموختن
  • كشف درك و فراگيري (3)

و براي انجام هر كدام از موارد فوق نياز به پژوهش و مطالعه به روز و جديد احساس مي‎گردد. مطالعة تحقيقات و انجام پژوهش توسط معلمين، انقلاب‎هاي تربيتي مهمي در مدارس كشورها بوجود آورده و مي‎آورد و از عوامل مهم ايجاد آگاهي‎هاي فراوان در معلمين نسبت به كار خودشان بوده است.

در سال 1976 وزارت آموزش و پرورش، علوم و فرهنگ ژاپن در جهت مهياسازي هرچه بيشتر امكانات تحقيقات آموزشي براي معلمان مدارسي تحت عنوان: «مدارس تحقيق و توسعه» داير نمود و به دنبال آن اقدامات و تدابيري اتخاذ شد تا دامنه فعاليت‎هاي پژوهشي معلمان را در عرصه مدارس گسترش دهد. در حال حاضر گروه كثيري از معلمان چه به صورت انفرادي و چه به صورت گروهي درگير نوعي از فعاليت‎هاي تحقيقاتي در حدود 500 واحد تحقيقات تربيتي هستند. در آلمان و انگلستان نيز سياست تحقيقات آموزشي بر اين امر استوار است كه از وجود معلمان و دبيراني كه از قدرت خلاقيت و روحية جستجوگرانه وسيعتري، به خصوص در مورد نوآوري آموزشي برخوردارند به عنوان معلمان محقق استفاده مي‎شود. (2) در كشور ما نيز از سال 1367 شوراي تحقيقات وزارت آموزش و پرورش شكل گرفت و در سال 1369 نيز آئين نامه تشكيل شوراهاي تحقيقات استان‎ها به تصويب رسيد و پژوهش و تحقيق به عنوان يك استراتژي براي دستيابي به آرمانهاي تعليم و تربيت و حل معضلات و مشكلات آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفت. (2)

اهميت، فوايد و نقش پژوهش در تدريس

با توجه به تعاريف و تاريخچة فوق الذكر، در زير برخي از فوايد و نقشهاي پژوهش در تدريس عنوان مي‎گردد :

- روش تدريس بايد متناسب با اهداف عالي و اصول آموزش و پرورش، و خصوصيات شاگردان انتخاب شود، زيرا وظيفه اساسي معلم فقط درس دادن و پس گرفتن درس نيست، بلكه مهمترين وظيفه او همكاري و راهنمايي يكايك دانش‎آموزان براي رسيدن به هدفهاي مطلوب تعليم و تربيت است و همچنين لازم است معلم بر مطالبي كه تدريس مي‎كند مسلط باشد، براي تحقق چنين منظوري بايد مطالعه مستمر و دائم داشته باشد. هميشه بر آگاهي‎هاي خود بيفزايد، او بايد در زمينه كار خود با يافته‎هاي جديد در ارتباط دائم باشد. اگر معلمي از اين امر غافل شود، درامر تدريس ناچار از تكرار مكررات خواهد بود. مطالعة دائم وپژوهش براي معلم بيش از هر كس ديگري لازم و ضروري است. (5)

- يافته‎هاي پژوهشي در شناسايي نقاط كور و موقعيت‎هاي مبهم و نامشخص به برنامه‎ريزان و ساير عوامل نظام آموزشي كمك قابل توجهي مي‎كنند و موجب مي‎گردد تا آنان با بينشي وسيع‎تر و عميق‎تر درباره برنامه‎هاي آموزشي اظهارنظر و تصميم‎گيري كنند. همچنين مجريان نظام مي‎توانند با استفاده از فعاليت‎هاي پژوهشي ميزان كارآمدي اجزاي مختلف فعاليت‎هايشان را مشخص كرده و از اين طريق درتكميل و اصلاح آن بكوشند و در نهايت مطالبي كه معلم بايستي تدريس نمايد بدون اشكال و صحيح‎تر ارائه خواهند شد.

چرا كه هدف اصلي پژوهش در آموزش و پرورش، كشف حقيقت‎هاي تازه (نوآوري) و استفاده از آن در حل مسائل عمدة تعليم و تربيت است.

- معلمان در تماس نزديكتري با وضعيت ملموس دنياي تعليم و تربيت هستند بنابراين مي‎توانند در امر پژوهش‎هاي آموزشي مشاركت مسئولانه و پرثمري داشته باشند. چون بسياري از نقاط قوت و ضعف مواد آموزشي از طريق پژوهش‎هاي معلمين مشخص و آشكار مي‎گردند.

- با توجه به اينكه برنامه‎ها و فعاليت‎هايي كه مبتني بر چارچوب علمي و پژوهشي باشند، در گذر زمان كمتر دچار نوسان و تغيير مي‎شوند و با ثبات‎تر و پايدارتر باقي مي‎مانند، معلم مي‎تواند از تغييرات زودهنگام مباحث درسي و روش تدريس خود جلوگيري نمايد.

- هر برنامة فراگير آموزشي جهت شكوفايي خود، تقريباً به يك دهة زماني نياز دارد. حال در نظر بگيريد كه برنامه‎اي در آموزش و پرورش بدون يك بررسي دقيق و جدي و صرفاً بر اساس سليقة شخصي به مرحله اجرا در آيد. اين برنامه اگر نتايج نامطلوبي به دنبال آورد امكان شناسايي اين نتايج در كوتاه مدت به آساني ميسر نخواهد بود در حالي كه از همان ابتدا تأثيرات سوء خود را بر پيكرة نظام آموزشي خواهد گذاشت. براي مصون ماندن از اين نگراني‎ها به عنوان يك راه حل مؤثر، مي‎توان ضرورت و صحت برنامه‎ها را قبل از اجرا به محك آزمون و پژوهش سپرد و در حين اجرا و پس از آن با توجه به اهداف مورد نظر به ارزشيابي آنها پرداخت.

- در تدريس متغيرهاي متفاوتي تأثيرگذار هستند كه معلم با دستكاري و كنترل متغيرهاي مختلف وضعيتي بوجود مي‎آورد كه يادگيري حاصل شود. اگر معلم نتواند همه متغيرهاي دخيل را تحت كنترل قرار دهد، اما شناختن چنين عواملي او را قادر خواهد ساخت كه در تنظيم فعاليت‎هاي تدريس، تصميمي آگاهانه بگيرد اگر معلم از نظريه‎هاي تدريس، يادگيري، شناخت دقيق و علمي داشته باشد، قوي‎تر و دقيق‎تر مي‎تواند در ايجاد وضعيت مطلوب يادگيري، فعاليت كند.

- معلم آگاه به كمك دانش و اطلاعاتي كه كسب مي‎كند، تلاش مي‎كند تا در تحرك و پويايي جامعه خود به سوي پيشرفت سهمي مؤثر داشته باشد. معلم آگاه با تأكيد بر تاريخ و فرهنگ جامعه، كوشش مي‎كند تا دانش‎آموزان را به ارزشهاي والاي جامعة پيشرفته و انساني آشنا كند. (5)

- شخصيت متعادل، همراه با تسلط علمي معلم، او را از نظر دانش‎آموزانش، با ارزش و اعتبار مي‎سازد. معلمي از نظر علمي قوي است كه به روشهاي ارائه محتوا و چگونگي برقراري ارتباط، ‌آگاه و بر آنها مسلط باشد.

معلم بايد از نظريه‎هاي جديد ارتباطي از دانش‎هاي جديد روانشناسي و علوم رفتاري، به ويژه روانشناسي تدريس و يادگيري،  آگاهي كافي داشته باشد. پژوهش و آگاهي از علوم اجتماعي به ويژه روانشناسي اجتماعي نيز معلم را ياري خواهد كرد تا فرهنگ و ويژگي‎هاي خاص طبقات اجتماعي دانش‎آموزان را تا حدودي بشناسد و با شناخت خصوصيات فردي و اجتماعي آنان به برنامه‎ريزي فعاليت‎هاي آموزشي بپردازد.

- ترويج الگوي تدريس كاوشگري Inquirg كه اين الگو بر اساس نظر ريچارد ساچمن Richard Suchman بنا نهاده شده است و يكي از الگوهاي خانوادة «اطلاعات پردازي» است . تربيت كاوشگر به منزله فرآيندي براي بررسي و تشريح پديده‎هاي غيرمعمول، تعريف مي‎شود. (6)

جوهر و اساس الگوي كاوشگري آن است كه دانش‎آموزان از طريق معلم، كاوش علمي را بياموزند. در حوزه آموزش و پرورش ما از پژوهش در امر درك و شناخت بهتر فرد، درك و شناخت بهتر روال آموزش و يادگيري و خلاصه،جهت يافتن شرايطي كه در آن اين روال (آموزش و يادگيري) به بهترين وجه به ثمر مي‎رسد استفاده مي‎كنيم.

- تحقيق و پژوهش علمي به معلم كمك مي‎كند تا در زمينه‎هاي ارزنده‎اي از جمله عينيت‎گرايي Objectivity عادت تفكر علمي Habits of Scientific thinking و توانايي همكاري و همفكري با ديگران رشد يابد و مهارت لازم را كسب كند. هدف از پژوهش در آموزش و پرورش بهتر كردن كارآيي معلمان در مدارس و بوجود آوردن و ارائه مهارتها يا ارائه روش‎هاي جديدي است كه بتواند معلم را در حل مشكلاتي مستقيم يا غيرمستقيم با كلاس درس يا هر موقعيت زنده و واقعي كه به مدرسه ارتباط دارد كمك كند. در اين پژوهش‎ها معلم با موقعيت‎هاي واقعي و با دنياي كار عملاً و مستقيماً سر و  كار دارد.

- پژوهش در نهايت موجب رضايت‎مندي شغلي بيشتري براي معلم خواهد شد و همچنين تدريس او را موفق‎تر، بر اساس واقعيت‎ها و نياز دانش‎آموزان و تدريس مطلوب و جديد مي‎نمايد. روشهاي تدريس او هميشه منطبق با شرايط و ويژگي‎هاي خاص محل تدريس خواهد بود و دانش‎آموزاني كه از كلاسهاي او بهره مي‎برند از نظر علمي و تربيتي در حد مطلوب و قابل قبولي قرار خواهند داشت.

 منابع

1- دلاور ، علي (1375) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي- نشر ويرايش- تهران.

2- رؤوف، علي و محسن پور، بهرام (1377) پژوهش در آموزش «مجموعه مقاله‎ها»- واحد انتشارات پژوهشكده تعليم و تربيت وزارت آموزش و پرورش. تهران.

3- سجادي، سيد مهدي (1373)- فرآيند تدريس «تجزيه و تحليل روان شناختي و عملي فرآيند تدريس» مؤلفان C.M.Fleming – Elizabet Prrott انتشارات تربيت تهران.

4- سيف نراقي، مريم و نادري، عزت اله (1375)- روشهاي تحقيق و چگونگي ارزشيابي آن در علوم انساني با تأكيد بر علوم تربيتي- دفتر تحقيقات و انتشارات بدر- تهران.

5- شعباني، حسن (1376)- مهارتهاي آموزشي و پرورشي- (روش‎ها و فنون تدريس)- انتشارات سمت- تهران.

6- صفوي، امان اله (1380)- كليات روش‎ها و فنون تدريس، متن كوتاه، همراه با الگوهاي جديد تدريس- انتشارات معاصر- تهران.

7- نصفت، مرتضي (1374) اصول و روشهاي آمار- جلد اول- انتشارات دانشگاه تهران.

 



 

 

 

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : جمعه 16 آبان 1393 ارسال نظر(0)

درمان دندان درد شدید

درمان دندان درد شدید با روشی فوق العاده

 
ﺍﮔﺮ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﻓﻮﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺷﻮﺩ، راهی شگفت انگیز وجود دارد که دندان درد شما کاملا خوب خواهد شد.
به گزارش ایران اسلامی ، ﺍﮔﺮ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﻓﻮﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺷﻮﺩ، راهی شگفت انگیز وجود دارد که دندان درد شما کاملا خوب خواهد شد.

ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺼﺎﺭﻩ ﮔﻞ ﻣﻴﺨﻚ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﻱ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﻗﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺭﻭﻱ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻧﻤﺎﻧﺪ، ﭼﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﻟﺜﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ .

ﭘﺰﺷﻜﺎﻥ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﻴﺎﻩ، ﺩﺍﺭﻭﻱ ﺑﻲﺣﺴﻲ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ و مطالعات جدید نشان می دهند این دارو می تواند نقش زیادی در تسکین درد ها داشته باشد.

نتایج مطالعات نشان می دهند، گل میخک خاصیت درمانی دارد و در قدیم و طب سنتی نیز آن را در تهیه دارو ها به ویژه داروهای بی حسی زیاد به کار می گرفتند و ماساژ این گل با دندان نیز باعث از بین رفتن جرم های آن خواهد شد.



نویسنده : asd12345 تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 ارسال نظر(0)

قبری که نوح ع برای حضرت علی ع ساخت
قبری که نوح(ع) برای حضرت علی(ع) ساخت
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۲
امام حسن(ع) بر پیکر پاک امیرالمؤمنین(ع) نماز خواند، پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته یافتند که سنگ نوشته‌ای نشان می‌داد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای حضرت علی(ع) آماده ساخته است!
قبری که نوح(ع) برای حضرت علی(ع) ساخت
 
به گزارش ایران اسلامی به نقل از تسنیم، قبر مطهر مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) صدها سال قبل از خودشان آماده اما مخفی بود؛ چرا که مدفن منور آن بزرگوار که توسط حضرت نوح نبی(ع) قرن‌ها پیش ساخته شده و آن حضرت به محل واقف بود و أحدی غیر از این بزرگوار مطلع نبود و ضمن وصیتش رمزی فرمود تا محل آن برای فرزندانش روشن شود.

پس از شهادت حضرت علی(ع) بر اساس وصیتش فرزندان ارجمندش شبانه آن نازنین بدن را غسل دادند و کفن کردند و به خاک سپردند. پس از انجام غسل و کفن به دستور امام حسن(ع) جز فرزندان امیرالمؤمنین و شماری از یاران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئیل و میکائیل و حسن و حسین(ع) از کوفه دور شد و بر سوی نجف (منطقه غری) رهسپار شد.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در ادامه به شرح این رویداد می‌پردازد:

در نقطه‌ای از آن سرزمین، جلو تابوت به زمین آمد و فرزندان آن حضرت نیز عقب آن را بر زمین نهادند و امام حسن(ع) همان گونه که پدر سفارش فرموده بود بر آن پیکر پاک نماز خواند پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته و پرداخته یافتند که سنگ نوشته‌ای نشان می‌داد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای بنده برگزیده و شایسته خدا، علی(ع) آماده ساخته است.

هنگامی که بر آن شدند تا آن پیکر مقدس را به درون قبر برند ندای منادی را از آسمان شنیدند که می گفت: «انزلوه الی التربة الظاهر، فقد اشتاق الحبیب الی الحبیب»، آن بدن پاک را بر زمین پاک نهید که دوست مشتاق دیدار دوست است».[۱]

شیخ مفید در کتاب «الارشاد» خویش این گونه آورده است که: قبر آن حضرت(ع) بنا به وصیتی که کرده بود، مخفی ماند تا زوال دولت بنی امیه که دشمنی و کینه‌ورزی شدیدی نسبت به آن حضرت(ع) داشتند و چون قدرت به دست بنی‌عباس افتاد، در زمان امامت امام صادق(ع) توسط آن حضرت قبر مطهر جد بزرگوارش آشکار شد و امام صادق(ع) چون به پیش ابوجعفر منصور دوانقی (متوفی ۱۵۸ هجری) دومین خلیفه عباسی می‌رفت، قبر جد بزرگوارش را زیارت کرد و آشکار نمود از آن به بعد شیعیان چون متوجه این امر شدند، به زیارت قبر مطهر حضرت علی(ع) شتافتند.[۲]

و به این جریان شیخ ابوعلی طبرسی در کتاب «اعلام الوری بأعلام الهدی» اشاره کرده است.[۳] در اینجا دو روایت که در رابطه با محل دفن است، اشاره می‌شود:

۱. «ابی عمید» به سند خود می‌گوید: شخصی از امام حسین(ع) پرسید: جنازه امیرالمؤمنین(ع) را در کجا به خاک سپردید. فرمود: شبانه جنازه را برداشتیم و از جانب مسجد اشعث آن را بردیم تا به پشت کوفه کنار غریین برده و در آنجا به خاک سپردیم.

۲. جابر بن یزید جعفی گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم جنازه امیرالمؤمنین(ع) در کجا دفن شد؟ فرمود: پیش از طلوع خورشید در جانب غریین به خاک سپرده شد و حسن(ع) و حسین(ع) و محمد حنیفه فرزندان علی(ع) و عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی(ع)) وارد قبر شدند و جنازه را در میان قبر گذاردند.[۴]

*ساخت بارگاه امام علی(ع)

چون قبر آن حضرت تا زمان امام صادق(ع) مخفی بوده، لذا قبل از آن کسی نمی‌توانسته بر آن قبر شریف بنا یا حرمی درست کند. اما بعد از اینکه موضع قبر آشکار شد، طبق برخی روایات که حکایت از آن دارد که قبر امام علی(ع) نخستین بار در زمان امام صادق(ع)، زمانی که امام طبق دعوت منصور دوانیقی عازم منطقه حیره بودند حصاری دور قبر کشیدند، مرقد امام پس از آن محل زیارت شیعیان آن حضرت می‌شد.[۵]

البته در طول تاریخ با توجه به سیاست خلفا تغییر و تحولاتی در حرم امام صورت می‌گرفت، برخی از خلفا که از سیاست مذهبی استفاده می‌کردند، جهت جذب علویان به سوی خود و مهار کردن شورش‌های آنان در جهت آبادی حرم حضرت قدم بر می‌داشتند و شیعیان را هم در این کار آزاد می‌گذاشتند، ولی برخی از خلفا همچون متوکل عباسی نسبت به شیعیان سختگیری می‌کردند و اقدام به خراب کردن حرم ائمه(ع) می‌کرد.

اما با روی کار آمدن حکومت شیعی آل بویه و تسلط کامل آن‌ها در بغداد و شهرهای اطراف آن، زمینه را برای گسترش شهرهای مذهبی علویان از جمله نجف و رونق بخشیدن به حرم امام علی(ع) و کوچ علویان به آن شهر به تعمیر و ساختن بارگاه بر قبر امام علی(ع) و توسعه آن اقدام کردند و بر فراز مرقد مطهر امام گنبدی سفید بنا نهادند و در اطراف شهر دیوار کشیدند و برای اولین بار، برای حرم و بارگاه علوی چند حاجب و خادم تعیین کردند.[۶]

بنابراین می‌توان گفت که اولین کسی که اقدام ساختن بنا بر حرم امام علی(ع) کرد، اصحاب امام جعفر صادق(ع) و به دستور آن حضرت این اقدام را عملی کردند، بعد از آن در دوره‌های مختلف توسط علویان تغییر و تحولاتی در آن صورت گرفت و در دوره آل بویه رونق بیشتری گرفت و بر بارگاه علوی گنبد بنا کردند و در دوره‌های بعدی از جمله دوره مغول و دوره صفویان و قاجاریان تغییراتی در بارگاه امام علی(ع) صورت گرفت.

*علت اصلی پنهان بودن قبر حضرت

وصیت امام(ع) این گونه بود که شبانه و مخفیانه دفن شود، چنانکه حضرت زهرا(س) به حضرت وصیت کرد که مخفیانه دفن شود و این وصیت‌ها دارای چند پیام هستند:

۱. بیان مظلومیت اهل بیت

۲. شناخته نشدن جایگاه آنان و پوشیده ماندن منزلت ایشان.

۳. توجه به علت اصلی این مظلومیت در جریان تاریخ اسلام و توطئه‌های دشمنان بر علیه اهل بیت و استمرار این جریان.

۴. همان طور که شخصیت علی(ع) در زمان خود مجهول بود و اکنون پس از قرن‌ها دانشمندان غیر مسلمان نیز تشنه درک حضور و عاشق سخنان و اندیشه‌های اویند، شناخت بارگاه و مرقد ملکوتی علی(ع) نیز نیازمند معرفت و شناخت است که اگر قبل از آن ظاهر می‌شد، مورد اهانت جاهلان واقع می‌شد از این رو پنهان بودنش بهتر بود.

۵. به دلیل کینه و عناد بنی‌امیه و خوارج و دیگران به آن حضرت چنان که سال‌ها حضرت را در منابر خود ناسزا گفتند و بر علیه او تبلیغ کردند، از این رو اگر قبرش معلوم بود جسارت می‌کردند، از این رو سال‌ها در اختفای کامل بود و به جز ائمه و خواص شیعه کسی آگاه نبود.

*پی‌نوشت‌ها:

۱-قزوینی، سید کاظم، امام علی(ع) از ولادت تا شهادت، مترجم علی کرمی، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، ۱۳۸۰ش، ص۶۶۳ـ۶۶۴.

۲-شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، مؤسسة آل البیت للحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۰.

۳-شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت الاحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۱۲.

۴- علامه حلی، نگاهی بر زندگی دوازده امام(ع)، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۰ش، ص۶۵.

۵-ارشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی(ع)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ج۹، ص۴۹۲.

۶- همان، ص۴۵۷



نویسنده : asd12345 تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 ارسال نظر(0)

امام علی , درزمان پیامبر ص
صفحه اصلى > انديشه امام على‏عليه السلام > گزيده‏اى از مقالات
امام اميرالمؤمنين على (ع) در زمان پيغمبر اكرم (ص)
 
مطالب مرتبط داخلی
 
عقل و تعقل از ديدگاه امام على (ع)
سعادت در انديشه اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام
كار، اشتغال و توليد از ديدگاه امام على عليه السلام
نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان‏ عليه السلام
دولت و سياست‏هاى اقتصادى امام على عليه السلام
اميرالمؤمنين على (ع) در زمان پيغمبر اكرم (ص)
عبادت و عبوديت‏در پرتو رهنمودهاى امام على عليه‏السلام  
مبانى فلسفى نظام اقتصاد اسلامى‏از ديدگاه امام على (عليه‏السلام)
مصحف امام على عليه السلام
روايات امام على (ع)
امام على(ع) و مخالفان
امر به معروف و نهى از منكر
تاريخ و فلسفه تاريخ
اهداف و آرمان‏هاى حكومت
غرر الحكم و درر الكلم
سيره اقتصادى امام على (ع)
امام على (ع) و قاسطين
ايمان در كلام اميرالمؤمنين (ع)
مباهله
انديشه‏هاى اعتقادى‏
انديشه‏هاى اخلاقى
انديشه‏هاى اجتماعى
انديشه امام على‏عليه السلام
صفحه اصلى
 
مطالب مرتبط خارجی
 
 
اولین جمله پیامبر(ص) در زمان بعثت
دفاعی یا تهاجمی بودن جنگ¬های زمان پیامبر (ص)
روند تاریخی آموزش از صدر اسلام تا پایان دوره امویان
نقطه آغاز تشیع

امام اميرالمؤمنين على (ع) در زمان پيغمبر اكرم (ص)


فهرست :

- مقدمه
- دوران مكه ( اميرالمؤمنين (ع) مولود كعبه )
- تربيت و پرورش به دست پيغمبر اكرم
- نخستين مسلمان
- اولين نمازگزار
- اعلام خلافت على (ع) در يوم الانذار
- اميرالمؤمنين (ع) از دعوت علنى تا هجرت
- انتظار پيغمبر (ص) در قبا براى على(ع)
- هجرتهاى على (ع)
- پيوند برادرى پيغمبر اكرم (ص) با على (ع)
- ازدواج على (ع) و فاطمه (س)
- على (ع) بزرگترين سردار مجاهد اسلام
- برجسته‏ترين چهره غزوات پيغمبر (ص)
- در جنگ حنين
- در غزوه طائف
- جانشينى پيغمبر (ص) در مدينه به هنگام جنگ غزوه تبوك
- فرمانده هميشه پيروز سريه‏هاى اسلام
- سريه ذات السلاسل
- شكستن بتها
- سريه طى
- سريه على (ع) به يمن
- ابلاغ آيات برائت از مشركين
- على (ع) در مباهله
- على (ع) در حجةالوداع و اعلام ولايتش در غدير خم
- على (ع) در آخرين روزها عمر شريف پيغمبر (ص)
- منابع و مآخذ
-  پى‏نوشت‏ها


امام اميرالمؤمنين على (ع) در زمان پيغمبر اكرم (ص)

از آنجا كه عنوان اين نوشتار بررسى زندگى و شخصيت اميرالمؤمنين (ع) در دوران زندگانى پربركت رسول اكرم (ص) است، و سخن در اين مورد بايد از ولادت آن وجود مقدس آغاز شود، اما داستانى لطيف و پرمعنى مربوط به پيش از ولادت آن حضرت و در تعظيم و بزرگداشت پيغمبر اكرم (ص) ما را برآن داشت تا كلام را با آن آغاز كنيم.

به نوشته ملا جلال الدين دوانى فيلسوف بزرگ قرن دهم در رساله «نورالهدايه فى اثبات الولايه» اين كه جمهور اهل سنت از ميان تمام صحابه پيغمبر (ص) فقط به على (ع) «كرم الله و جهه» مى‏گويند به دو علت است: يكى اين كه در ميان صحابه تنها على (ع) بوده است كه قبل از بلوغ اسلام آورد و هرگز در مقابل بت نايستاد و كرنش نكرد، و ديگر اين كه نوشته‏اند زمانى كه فاطمه دختر اسد مادر على (ع) به آن حضرت آبستن بود هرگاه محمد بن عبدالله(ص) را مى‏ديد، ناگهان به احترام آن حضرت برمى‏خاست و اداى احترام مى‏كرد.

پيغمبر آينده اسلام روزى گفت: اى مادر! تو آبستن هستى، من راضى نيستم براى من اين‏طور از جا برخيزى. فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را مى‏بينم، جنينى كه در شكم دارم طورى جابجا مى‏شود كه مرا ناگزير مى‏سازد از جا بلند شوم! (1)

اين سخن به نقل از دانشمند متكلم و فيلسوفى بزرگ نشان از عظمت مقام شامخ اميرالمؤمنين (ع) دارد، زيرا پيش از آن كه حضرت محمد (ص) به مقام نبوت نائل گردد، على (ع) از شكم مادر به آن حضرت اداى احترام مى‏كرد و مادر خود را براى بزرگداشت پيامبر آينده اسلام از جاى بلند مى‏كرد.

دوران مكه

اميرالمؤمنين (ع)، مولود كعبه

ولادت با سعادت اميرالمؤمنين على (ع) بنابر مشهور ميان شيعه و سنى در سيزدهم ماه رجب سى سال پيش از عام‏الفيل درون خانه كعبه روى داد. در منابع شيعى نحوه ولادت آن حضرت در كعبه روى داد. در منابع شيعى نحوه ولادت آن حضرت در كعبه به نقل از «يزيد بن قعنب» چنين روايت شده است كه گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهى از قبيله عبدالعزى مقابل خانه خدا نشسته بوديم كه در اين هنگام فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين كه نه ماه به او باردار بود و درد زايمان داشت، به كعبه روآورد و گفت: «بار پروردگارا! من به تو و آنچه از سوى تو از پيامبران و كتابهاى آسمانى آمده است، ايمان دارم. من تصديق‏كننده سخن جدم ابراهيم خليل هستم كه او بنيان‏گذار اين خانه برگزيده است. پس به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرد، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، ولادت او را بر من آسان گردان.»

يزيد بن قعنب مى‏گويد: ما خانه (كعبه) را ديديم كه از پشت شكافته شد و فاطمه داخل آن رفت و از چشمان ما ناپديد گشت و ديوار كعبه به هم آمد. ما آنجا مانديم كه قفل در كعبه را بگشاييم، ولى گشوده نشد. دانستيم كه اين امر از جانب خداوند تعالى است. پس از چهار روز فاطمه در حالى كه اميرالمؤمنين (ع) را در دست داشت، از كعبه بيرون آمد و گفت: «خداوند من را بر زنان بزرگ پيشين برترى داد؛ زيرا آسيه دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را پنهانى در جايگاهى عبادت مى‏كرد كه خداوند دوست ندارد در آن عبادت شود مگر از روى ناچارى. و مريم دختر عمران درخت نخل خشكى را حركت داد تا از رطب تازه خورد. اما من به بيت‏الله الحرام وارد شدم و از ميوه‏ها و نعمتهاى بهشتى خوردم». (2)

مسعودى از مورخان بزرگ «ولادت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم‏الله وجهه را در كعبه» ذكر كرده است. (3)

به نقل مرحوم علامه امينى، حاكم نيشابورى در كتاب «مستدرك صحيحين» آورده است كه: «اخبار متواتر مى‏رساند كه فاطمه بنت اسد، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم‏الله وجهه را درون كعبه به دنيا آورد». و از كنجى شافعى در كتاب «كفايه» به سند او از حاكم نيشابورى نقل مى‏كند كه: «اميرالمؤمنين على بن ابيطالب در مكه و در خانه خدا شب سيزدهم ماه رجب سى سال پس از عام‏الفيل به دنيا آمد. نه پيش از وى و نه پس از آن حضرت، به غير از او مولودى در بيت‏الله الحرام متولد نشد، و اين كرامتى براى وى، و به سبب مقام با عظمت او بود» . (4)

همچنين علامه امينى اعتقاد احمد بن عبدالرحيم دهلوى مشهور به «شاه ولى‏الله» در كتاب «ازالة الخلفاء» در مورد چگونگى ولادت اميرالمؤمنين (ع) را كه عينا شبيه كلام حاكم نيشابورى است، نقل كرده؛ و از قول شهاب‏الدين آلوسى صاحب تفسير كبير در كتاب «شرح قصيده عينيه عبدالباقى افندى عمرى» مى‏نويسد: اين كه امير كرم‏الله وجهه در خانه خدا به دنيا آمد، در جهان امرى مشهور است و در كتابهاى دو فرقه شيعه و سنى آمده است... به غير از وى كرم‏الله وجهه هيچ كس در خانه خدا متولد نشد، و چقدر مناسب است امام امامان در جايى كه قبله مسلمانان است به دنيا آيد. منزه است آن كه هر چيز را در جاى خود قرار داد و او بهترين حكم‏كنندگان است. (5)

موارد فوق بهترين سند در منحصر به فرد بودن ولادت اميرالمؤمنين (ع) در كعبه است و در حقيقت مهر بطلانى است بر نقل مجعول ولادت «حكيم بن حزام» يكى از سران مشركين مكه در خانه خدا.

فاطمه بنت اسد پس از خروج از كعبه، نوزاد خود را به خانه آورد. پيغمبر آينده اسلام كه از ماجرا باخبر شده بود در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نكرده بود. نخستين بارى كه چشم گشود لحظه‏اى بود كه پيغمبر ضمن تبريك به زن عموى خود، نوزاد را از آغوش او گرفت و اولين نگاه نوزاد به روى محمد (ص) بود. آن حضرت صورت نوزاد را بوسيد و نام او را «على» گذارد و به عمو و زن عمويش مژده داد كه اين نوزاد آينده‏اى بس درخشان دارد . (6)

تربيت و پرورش به دست پيغمبر اكرم (ص)

از فضيلتهاى اختصاصى حضرت امير (ع)، تربيت و پرورش آن حضرت در دامان رسول اكرم (ص) است . در دوران كودكى على (ع) و در پى خشكسالى و قحطى كه قريش دچار آن شد، زندگى بر ابوطالب سخت شد. پيغمبر اكرم (ص) به عموهاى خود پيشنهاد كرد به منظور سبك كردن بار مخارج ابوطالب، برخى از فرزندان او را به خانه‏هاى خود ببرند. آن حضرت همراه با عباس نزد ابوطالب رفت و پيشنهاد خود را با وى مطرح كرد. ابوطالب به آنان گفت: عقيل را براى من بگذاريد و هرچه خواستيد انجام دهيد. پيغمبر (ص) فرمود: من كسى را انتخاب مى‏كنم كه خدا براى من برگزيده است، يعنى على را. (7)

اميرالمؤمنين (ع) در اين خصوص مى‏فرمايد:...پيغمبر (ص)، من را در زمان كودكى در دامان خود پرورش داد. كودكى بودم كه به سينه‏اش مى‏چسبانيد و در بسترش مى‏خوابانيد. در آغوش او جاى داشتم و بوى خوش بدنش را استشمام مى‏كردم. غذا را مى‏جويد و در دهان من مى‏گذاشت ...خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان را از زمانى كه پيغمبر (ص) را از شير گرفتند، همنشين آن حضرت گردانيد كه او را در شب و روز به راه بزرگواريها و خويهاى نيكوى جهان سير دهد . من را به پيروى از آن امر مى‏فرمود. در هر سال به حرا مى‏رفت و در آن اقامت مى‏كرد و من او را مى‏ديدم و غير از من آن حضرت را نمى‏ديد... (8)

به نقل برخى از منابع معتبر اهل تسنن، از نعمتهايى كه خداوند (تنها) به على (ع) ارزانى فرمود، اين بود كه او پيش از اسلام در خانه رسول خدا بود. (9) از همان يزيدين قعنب روايت شده است كه فاطمه بنت اسد در سى سالگى رسول‏الله (ص)، على (ع) را به دنيا آورد. پيغمبر خدا او را بسيار دوست مى‏داشت و به فاطمه مى‏گفت: گهواره على را نزديك بستر من قرار دهيد (10) به روايت ابن ابى الحديد از حسين بن زيدبن على (نواده امام چهارم)، وى مى‏گويد از پدرم زيد شنيدم كه رسول خدا گوشت و خرما را مى‏جويد تا نرم گردد و سپس در دهان على (ع) قرار مى‏داد، در حالى كه او كودكى در خانه آن حضرت بود. (11)

نخستين مسلمان

اميرالمؤمنين على (ع) در ميان خاندان پيغمبر (ص) و اصحاب آن حضرت، نخستين كسى است كه به خداى تعالى و پيامبرش ايمان آورد و اين امر مورد اتفاق تمام شيعيان و اكثريت قريب به اتفاق مورخان و محدثان سنى است. اميرالمؤمنين (ع) خود در اين باره مى‏فرمايد:... پيغمبر اكرم (ص) هر سال مدتى در كوه حرا به سر مى‏برد. من او را در اين مدت مى‏ديدم و جز من كسى او را نمى‏ديد. در آن روزها غير از پيغمبر و خديجه كسى به اسلام نگرويده بود و من سومين آنها بودم. من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم . (12) من بر فطرت اسلام متولد شدم و در ايمان و هجرت بر همه پيشى گرفتم. (13)

در جايى ديگر خطاب به مردم مى‏فرمايد: مى‏دانيد كه من نخستين كسى از شما هستم كه به خدا و پيغمبرش ايمان آوردم و پس از من بود كه شما دسته دسته داخل اسلام شديد. (14) از عبارت «انا اول من اكن» پيداست كه آن حضرت حتى پيش از خديجه به پيغمبر اكرم ايمان آورده است و هيچ كس بر اميرالمؤمنين (ع) در ايمان به پيغمبر سبقت نگرفته است. ابن هشام قديميترين مورخ مسلمان و از اهل تسنن، در كتاب سيره تحت عنوان «على نخستين كسى كه اسلام آورد» فرازهايى را به شرح ايمان آن حضرت اختصاص داده است. (15) ابن اثير جرزى دانشمند متعصب سنى هم مى‏نويسد: على بن ابيطالب در گفتار بسيارى از علما نخستين كسى از مردم است كه اسلام آورد. (16) وى همچنين از انس بن مالك روايت مى‏كند كه پيغمبر اكرم (ص) در روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه‏شنبه اسلام آورد. (17)

برهان‏الدين حلبى شافعى از سلمان فارسى روايت مى‏كند كه پيغمبر فرمود: نخستين كس از اين امت كه بر حوض (كوثر) درمى‏آيد، اولين كسى است كه ايمان آورده، يعنى على بن ابى‏طالب (رضى‏الله عنه) است. اين سخن را هنگامى فرمود كه فاطمه را به ازدواج او درآورده بود و به او (فاطمه) فرمود: همسر تو سرور (همه مردم) در دنيا و آخرت است، زيرا نخستين از اصحاب من است كه اسلام آورد. (18)

مرحوم علامه امينى در كتاب گرانقدر الغدير عقيده بيش از پنجاه تن از صحابه و تابعين از جمله عمربن خطاب را به نقل از منابع معتبر اهل تسنن آورده است كه همه گفته‏اند على بن ابيطالب نخستين كسى بود كه به پيغمبر خدا ايمان آورد. (19)

به نوشته مسعودى، بسيارى از مردم بر اين اعتقادند كه على هرگز به خدا شرك نورزيد تا از نو اسلام آورد، بلكه در همه امور پيرو پيغمبر خدا بود و به او اقتدا مى‏كرد و بر همين حال به بلوغ رسيد. خدا به او عصمت داد و او را مستقيم داشت و براى پيروى پيغمبر خود به او توفيق داد؛ زيرا آن دو در طاعات مجبور و مضطر نبودند، بلكه با اختيار و قدرت، بندگى خداوند و موافقت امر او و پرهيز از مناهى او را انتخاب كردند. (20)

بنابر مشهور در شيعه و سنى، على (ع) هنگام ايمان آوردن به پيغمبر اكرم، ده سال داشت . (21)

اولين نمازگزار

پس از آنكه مراسم بعثت پيغمبر اكرم (ص) انجام گرفت، جبرئيل براى دومين بار بر آن حضرت نازل شد و آبى از آسمان آورد و روش وضو گرفتن و نمازگزاردن و ركوع و سجود را به پيغمبر تعليم داد. (22) رسول خدا نيز به خديجه و على آموزش داد و چون به نماز ايستاد على (ع) در همان سن و سال (ده سالگى) پشت سر پيغمبر ايستاد و به آن حضرت اقتدا كرد، و خديجه هم در پشت سر على (ع) به نماز ايستاد. (23)

برخى منابع معتبر سنى از اميرالمؤمنين (ع) روايت كرده‏اند كه فرمود: من بنده خدا و برادر پيغمبر خدا هستم، و من صديق اكبر هستم. غير از من كسى جز دروغگوى تهمت‏زن مدعى آن نشود . تحقيقا من هفت سال پيش از مردم با پيغمبر خدا نمازگزاردم. من نخستين كسى بودم كه با آن حضرت نمازگزاردم. (24) نيز روايت شده است كه اميرالمؤمنين(ع) بر منبر مسجد بصره فرمود: من صديق اكبر هستم؛ پيش از آن كه ابوبكر ايمان آورد، من ايمان آوردم و پيش از اسلام آوردن او، من اسلام آوردم. (25)

شيخ مفيد به سند خود از انس بن مالك روايت مى‏كند كه گفت پيغمبر (ص) فرمود: فرشتگان هفت سال بر م و على درود مى‏فرستادند؛ زيرا در اين مدت به جز از من و على، شهادتى بر يگانگى خدا و رسالت محمد به آسمان بالا نرفت. (26) ابن اثير جرزى دانشمند متعصب سنى از ابوايوب انصارى روايت مى‏كند كه گفت پيغمبر اكرم (ص) فرمود: فرشتگان هفت سال بر من و على درود مى‏فرستادند، زيرا در اين مدت هيچ مردى با من به جز على نماز نگزارد. (27)

اعلام خلافت على (ع) در يوم الانذار

در سن 13 سالگى على (ع) با نزول آيه «و انذر عشيرتك الاقربين» (سوره شعراء آيه 214) پيغمبر اكرم (ص) مأمور شد تا خويشان نزديك خود را از رسالت خويش آگاه كند و آنان را از نافرمانى خداوند بيم دهد. رسول اكرم (ص) به على (ع) فرمود غذايى تهيه كند و چهل مرد از اولاد پسرى و دخترى عبدالمطلب را براى صرف غذا دعوت نمايد. مردان بنى‏هاشم بر سر سفره پيغمبر نشستند. پس از صرف غذا آن حضرت سه بار برخاست و طى سخنانى دعوت خود را آشكار ساخت و فرمود: كدام يك از شما برانجام اين كار من را مساعدت مى‏كند تا برادر، وصى و جانشين من در ميان شما باشد؟ همه حاضران سر به زير انداختند و تنها على (ع) كه از همه جوان‏تر بود، برخاست و در هر سه بار رسالت پيغمبر اكرم (ص) را تصديق كرد. آن گاه رسول خدا فرمود: اين على، برادر، وصى و جانشين من در ميان شماست. پس فرمان او را بشنويد و اطاعت كنيد.

با اداى اين سخن حاضران برخاستند و در حالى كه مى‏خنديدند، به ابوطالب مى‏گفتند محمد به تو دستور مى‏دهد كه از سيرت پيروى كنى و مطيع اوباشى.

ماجراى يوم الانذاز و اعلام ولايت و خلافت اميرالمؤمنين (ع) در عموم منابع شيعه و بسيارى از منابع تاريخى و تفسير اهل تسنن آمده و تشريح شده است. (28)

اميرالمؤمنين على (ع) از دعوت علنى تا هجرت

پس از انتشار خبر رسالت پيغمبر اكرم (ص) و دعوت آن حضرت، على (ع) از آن هنگام تا هجرت به مدينه هم پاى رسول خدا بود و در مقاطع مختلف در خدمت دعوت نبوى و دفاع از وجود مقدس پيغمبر بود.

على (ع) و ايمان ابوذر: در اين دوران على (ع) عامل ارتباط ابوذر چهارمين يا پنجمين فرد مسلمان با پيغمبر اكرم (ص) است. ابوذر كه براى تحقيق در مورد رسالت آن حضرت به مكه آمده بود، به لحاظ دشمنى مشركان با پيغمبر و نيز رعايت مسائل امنيتى نمى‏توانست به حضور پيغمبر برسد. اين على (ع) بود كه ابوذر غريب را كه در صحن مسجدالحرام خوابيده بود، به خانه برد و سه روز از او پذيرايى كرد تا آن كه وى را خدمت پيغمبر آورد و سرانجام ابوذر مسلمان شد. (29)

على (ع) در شعب ابيطالب: در سال هفتم بعثت، پس از آن كه سياستهاى مختلف سران مشرك قريش براى پيشگيرى از گسترش دعوت پيغمبر با شكست مواجه شد، در جلسه‏اى در دارالندوه، تصميم گرفتند به منظور محروم ساختن آن حضرت از پشتيبانى قبيله‏اى، بنى هاشم را تحريم اقتصادى و اجتماعى كنند. براين اساس صحيفه‏اى نوشتند و سران قريش آن را امضا كردند و پس از لاك و مهر كردن آن، در كعبه به امانت گذاشتند. ابوطالب براى مقابله با اين سياست، پيغمبر و بنى هاشم را كه چهل مرد همراه با زنان و فرزندانشان بودند، به دره‏اى واقع در كنار مكه برد تا از گزند مشركان در امان باشند. اين دره به اعتبار آن كه ابوطالب بانى اسكان بنى هاشم در آن بود، به «شعب ابيطالب» شهرت يافت.

در مدت دو يا سه سالى كه بنى‏هاشم در شعب بودند، گاهى ابوطالب، اواخر شب پيغمبر را به جاى ديگرى مى‏برد و فرزندش على را به جاى او مى‏خوابانيد تا اگر از طرف كفار قريش خطرى متوجه جان رسول خدا شود، آن حضرت سالم بماند. در اين مدت على (ع) با تمام وجود به استقبال خطر مى‏رفت و براى حفظ جان پيغمبر اكرم (ص) فداكارى مى‏كرد. على (ع) در آن زمان 17 تا 20 ساله بود. (30)

در سفر طائف: در سال دهم بعثت پس از خروج سرافرازانه، پيغمبر (ص) و بنى‏هاشم از شعب ابيطالب، به فاصله كوتاهى خديجه (س) و ابوطالب درگذشتند. پيغمبر اكرم (ص) با اين دو مصيبت، در واقع دو پشتيبان بزرگ خود را از دست داد. خديجه (س) پشتيبان زندگى درونى آن حضرت، و ابوطالب حامى بزرگ و مقتدر پيغمبر (ص) در زندگى سياسى و اجتماعى او بود. با از دست رفتن ابوطالب بود كه سران مشرك مكه نفس راحتى كشيدند و از اين پسر به خود جرأت دادند تا به ساحت مقدس پيغمبر اكرم (ص) جسارت كنند و حتى در موردى علنا به منظور قتل آن حضرت به او حمله‏ور شوند. رسول اكرم (ص) كه از اسلام آوردن بزرگان قريش نوميد شده بود، درصدد برآمد تا با يافتن پايگاهى بدون مزاحمت‏ها و دشمنى‏هايى چون قريشيان، دعوت اسلامى را گسترش دهد. لذا به اين منظور «طائف» را برگزيد و براى دعوت سران آن شهر همراه با على (ع)، و به نقلى با على (ع) و زيد بن حارثه غلام آزاد شده خويش راهى طائف شد.

رسول اكرم (ص) ده روز يا به نقلى يك ماه در طائف اقامت نمود و اشراف و بزرگان شهر را به اسلام دعوت كرد، ولى نه تنها هيچ كس ايمان نياورد، بلكه آن حضرت را از شهر خود راندند و جوانان و سفيهان خود را تحريك كردند كه پيغمبر را سنگ‏باران كنند. در آن هنگام على (ع) به دفاع از پيغمبر برمى‏خاست و تا آن جا كه مى‏توانست جلوى آنها را مى‏گرفت، تا جايى كه سنگ به سرش اصابت كرد و مجروح شد. (31)

دفاع از بيت كنندگان عقبه اولى: در ذى‏حجه سال سيزدهم بعثت گروهى از اهل مدينه كه هفتاد و پنج تن آنان مسلمان بودند، به مكه آمدند و در عقبه اولى با پيغمبر اكرم (ص) پنهانى ملاقات كردند. اين عده پس از سخنانى كه با رسول خدا داشتند، با آن حضرت بيعت كردند و ضمن دعوت از پيامبر براى هجرت به مدينه، متعهد شدند كه اگر رسول اكرم (ص) به مدينه آمد با جان و مال و افراد خود در راه دعوت آن حضرت به ياريش قيام كنند. هنگامى كه كفار قريش از حضور و اجتماع آنها در مكه و نزد پيغمبر آگاه شدند، سلاح به دست گرفتند و به محل اجتماع آنها (عقبه اولى) هجوم بردند. در اين هنگام على (ع) كه بيست و دو ساله بود همراه با حمزه دست به شمشير بردند و آماده شدند كه اگر كفار قصد حمله داشته باشند با آنها درگير شوند. همين امر موجب شد كه اهالى مدينه فرصت يابند تا پراكنده شوند؛ به گونه‏اى كه وقتى كفار سررسيدند كسى از آنها را نديدند و لذا آنها هم پراكنده شدند. (32)

در هم شكستن بتها: على (ع) براى درهم شكستن بت بزرگ قريش (يا به نقلى بت خزاعه) كه بر بام كعبه قرار داشت از شانه پيغمبر (ص) بالا رفت و آن را از فراز كعبه بر زمين انداخت . اين فضيلت بزرگ منحصر به فردى است كه تنها در على (ع) در طول تاريخ وجود دارد كه براى درهم شكستن بتها از شانه پيغمبر خدا بالا رفت. اين فضيلتى است كه مانند ندارد و موهبتى است كه هيچ كس با على (ع) در آن شريك نيست.

در چگونگى شكستن بتها منابع معتبر سنى از اميرالمؤمنين على (ع) روايت مى‏كنند كه فرمود : در همان شبى كه رسول خدا به من فرمان داد تا در بسترش بيارامم و آن حضرت از مكه مهاجرت كرد، پيامبر خدا من را به سوى بتها برد و فرمود: بنشين. من كنار كعبه نشستم. پيغمبر از شانه‏هاى من بالا رفت سپس فرمود: برخيز. من (در حالى كه پيغمبر برشانه‏هايم بود) برخاستم. هنگامى كه آن حضرت ضعف من را در زير پاى خود ديد، فرمود: بنشين. من نشستم؛ آن گاه پيغمبر از دوش من فرود آمد و در برابرم نشست. سپس به من فرمود: اى على از شانه‏هاى من بالا برو. من از شانه‏هاى آن حضرت بالا رفتم. در آن حال رسول خدا (در حالى كه من بر دوش او بودم) برخاست، به گونه‏اى كه من پنداشتم اگر بخواهم، مى‏توانم به آسمان برسم . پس بر بام كعبه رفتم و پيغمبر (ص) از جاى خود به يك سو رفت.

من بزرگترين بت آنها را بر زمين انداختم و آن از مس بود كه با ميخ آهنين بر سطح محكم شده بود. پيغمبر (ص) به من فرمود: آن را تكان بده. من تكان دادم، و پيوسته تكان مى‏دادم . رسول خدا فرمود: بيشتر، بيشتر. جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا. تكان دادن بت را رها نكردم تا توانستم آن را بركنم. آن گاه فرمود: آن را درهم كوب. پس من بت را درهم كوبيدم تا شكست، سپس فرمود آمدم. من و پيغمبر (ص) بازگشتيم و خوف آن داشتيم كه يكى از قريش يا غير آنان ما را ببيند. على (ع) سپس فرمود: از آن به بعد ديگر بتى بر كعبه بالا نرفت. (33)

در همين ارتباط است كه اميرالمؤمنين (ع) به ابوبكر فرمود: تو را به خدا سوگند مى‏دهم آيا اين تو بودى كه رسول خدا بر دوش خود بالا برد تا بت كعبه را درانداز دو بشكند، تا آن جا كه گويى مى‏خواست به افق آسمان برسد، يا من بودم؟ ابوبكر پاسخ داد: البته تو بودى ! (34)

هرچند در اين نقل تصريح بر وقوع اين حادثه در شب هجرت است، ولى برخى به اعتبار ديگر نقلها اين امر را مربوط به زمان فتح مكه مى‏دانند. با اين وجود بعضى از جمله علامه مجلسى بر اين اعتقادند كه صراحت برخى از اخبار و ظاهر ديگر خبرها دلالت به وقوع آن در پيش از هجرت دارد، و البته جمع بين اين اقوال نيز به سبب تعدد وقوع اين امر امكان دارد. (35)

ايثار در ليلة المبيت: پس از شكست توطئه‏هاى قريش براى جلوگيرى از گسترش دعوت پيغمبر اكرم (ص)، به ويژه پس از پذيرش اسلام از سوى مردم يثرب و مهاجرت مسلمانان به آن شهر، سران قريش به اين نتيجه رسيدند كه اگر پيغمبر مكه را ترك گويد و به يثرب هجرت كند، كار او بالا خواهد گرفت. از سوى ديگر چون يثرب بر سراه مهم تجارتى آنها واقع بود، منافع اقتصادى قريش با هجرت پيغمبر به آن شهر به شدت مورد تهديد قرار مى‏گرفت. بنابراين سران مشرك قريش تصميم گرفتند تا پيش از خروج آن حضرت از مكه با اتخاد تدبيرى كار آن حضرت و اسلام را يك سره كنند.

بزرگان قريش اجتماع كردند و پس از مشاوره‏هايى به اين نتيجه رسيدند كه اخراج و حبس پيغمبر (ص) بى‏فايده است، لذا بر قتل آن حضرت توافق كردند و قرار شد از هر تيره قريش يك تن براى اجراى توطئه قتل رسول خدا حاضر شود. رسول خدا از طريق وحى از قصد شوم آنها باخبر گرديد و مأمور شد همان شب مكه را ترك گويد. پيغمبر (ص) موضوع را با على (ع) در ميان گذاشت و از او خواست تا براى منحرف كردن مشركان در بستر رسول خدا بخفتد. آن گاه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود: يا على! چه مى‏گويى و چه خواهى كرد؟ على (ع) عرض كرد: يا رسول‏الله اگر من درجاى شما بخوابم، شما سالم خواهيد ماند؟ پيغمبر (ص) فرمود: آرى، اين را جبرئيل به من خبر داده است. در اين هنگام على (ع) لبخندى زد و بر زمين افتاد و سجده كرد و شكر خدا را به جا آورد. شكر على (ع) از اين رو بود كه او فداى رسول خدا مى‏شود و اگر خطرى او را تهديد مى‏كند، در عوض پيغمبر خدا سالم مى‏ماند. سپس سر از سجده برداشت و عرض كرد : يا رسول‏الله هر آنچه را مأمور شده‏ايد، انجام دهيد كه گوش و چشم و دلم فداى شما باد . به آنچه مى‏خواهيد فرمان دهيد كه براى انجام آن حاضرم و جز از خدا توفيق نمى‏خواهم .

اين سجده على (ع) نخستين سجده شكرى بود كه در امت اسلام واقع شد، و على نخستين كسى است كه پس از سجده صورت بر خاك نهاد.

پيغمبر (ص) از خانه خارج شد و با اعجاز الهى از حلقه محاصره مشركان قريش گذشت و پس از آن كه ابوبكر آن حضرت را ديد و از قصدش با خبر شد و با او همراه گرديد، از مكه خارج شد و راه جنوب را پيش گرفت و به غار ثور درآمد.

در پى خروج رسول خدا از خانه، على (ع) رداى آن حضرت را بر خود انداخت و در جاى پيغمبر آرميد. مشركان به تصور اين كه پيغمبر در زير آن رداست تا نزديكى صبح، بستر آن حضرت را سنگ‏باران مى‏كردند. على (ع) سر را در ردا فرو مى‏برد تا سنگها به سرش اصابت نكنند، و نيز به اين سبب كه اگر سر بيرون آورد و مشركان بدانند او پيغمبر نيست، به تعقيب رسول خدا بپردازند و بر او دست يابند. نزديكيهاى صبح كفار به سوى بستر پيغمبر حمله ور شدند . على (ع) كه تا اين لحظه سر خود را پوشانده بود برخاست و به آنها هجوم آورد.

كفار گفتند: تو على هستى، پس محمد كجاست؟ على (ع) فرمود: شما تصميم به قتل او گرفتيد، لذا او هم از شهر شما بيرون رفت. به نقلى فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه اينكه از من مى‏خواهيد؟ در اين هنگام كفار از شدت عصبانيت بر على (ع) حمله لردند و او را به سوى مسجدالحرام كشاندند، ولى پس از بازداشت كوتاهى ناگزير او را رها نمودند. (36)

به نوشته يعقوبى، خداوند در آن شب به جبرئيل و ميكائيل فرمود: من براى يكى از شما مرگ اراده كرده‏ام. كدام يك حاضر است در راه رفيق خود، از خويش بگذرد؟ هر دو زندگى را برگزيدند . خدا به آن دو فرمود: چرا شما همچون على بن ابيطالب نبوديد؟ من ميان او و محمد برادرى برقرار كردم و عمر يكى از آنها را بيشتر قرار دادم. پس على مرگ را انتخاب كرد و زندگى را براى محمد خواست و بر جاى او آرميد. اكنون به زمين فرود آييد واز او در برابر دشمن حفاظت كنيد.

جبرئيل و ميكائيل فرود آمدند. يكى بالاى سر، و ديگرى در پايين پاى على نشستند تا او را از دشمن حفظ كنند و سنگها را از او دور بدارند. در آن حال جبرئيل مى‏گفت: به به تو را اى پسر ابوطالب! چه كسى مانند تو است؟ خدا به وسيله تو بر فرشتگان هفت آسمان مباهات مى‏كند. (37)

در احاديث معتبر شيعه و سنى آمده است كه در آن شب اين آيه شريفه در بزرگداشت على (ع) بر پيغمبر (ص) نازل شد: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات‏الله و الله رؤف بالعباد (بقره، آيه 207) يعنى: از زمره مردم، كسى هست كه در راه رضاى خدا جان خود را مى‏فروشد و خدا به بندگان خود رئوف و مهربان است.

على (ع) امين پيغمبر (ص): پيغمبر اكرم (ص) پس از ورود به غار ثور سه روز در آن‏جا بود و سپس به سوى مدينه حركت فرمود. در اين سه روز على (ع) به غار ثور مى‏رفت و آنچه را كه پيغمبر اكرم (ص) و همراهش نياز داشتند، به آنها مى‏رسانيد. در همين روزها پيغمبر از او خواست تا امانتهاى مردم را بازگرداند و بدهى‏هاى آن حضرت را بپردازد و همراه با فواطم بنى هاشم (سه فاطمه نام يعنى حضرت فاطمه زهرا (س)، فاطمه بنت اسد مادر على (ع)، و فاطمه بنت زبير بن عبدالمطلب) به پيغمبر (ص) در مدينه ملحق شود. (38)

آنچه در رد امانات اهميت دارد آن است كه على (ع) دفاع از حيثيت پيغمبر اكرم (ص) را بر عهده گرفته و پيغمبر (ص) نيز اطمينان دارد كه على (ع) از وجهه «امين» بودن او به خوبى دفاع خواهد كرد. اگر به واسطه هجرت پيغمبر (ص) امانتهاى مردم از ميان مى‏رفت، حيثيت رسول خدا مخدوش مى‏گرديد، زيرا در عرب هرگاه شخصى به صفت پسنديده‏اى شناخته مى‏شد، براى حفظ آن اعتبار، حتى از جان خود مايه مى‏گذاشت. بنابراين پيغمبر اكرم (ص) كه هدف اسلام آوردن قريش را دنبال مى‏كرد، نمى‏بايد وجهه «امين» بودن خود نزد آنان را از دست بدهد . از سوى ديگر مجبور است براى بقاى اسلام مهاجرت كند. اينجاست كه على (ع) دغدغه رسول خدا را از اين جهت نيز برطرف نمود و با رد امانات و بازپرداخت بدهى‏هاى آن حضرت، نگذاشت دشمن كوچكترين بهانه تبليغاتى بر ضد پيغمبر به دست آورد.

همچنين مأمور كردن على (ع) به آوردن دختر پيغمبر خدا به مدينه (كه هنوز به ازدواج با على در نيامده است) نشان از اين دارد كه هيچ كس چون على مورد اعتماد و اطمينان رسول خدا نيست. در همين ارتباط شيخ مفيد مى‏نويسد: رسول خدا امانت‏دار قريش بود و چون ناچار شد ناگهانى از مكه به مدينه رود، در ميان قوم و خاندان خويش جز على (ع) كسى را نيافت كه امانتهاى قريش را به او سپارد. از اين رو على (ع) را در مكه به جاى نهاد تا امانتها را به صاحبانشان بازگرداند و وامهايى را كه گرفته بود، بپردازد و دختران و زنان خانواده و همسرانش را مهاجرت دهد. ديده نشد كه جز على (ع) كسى را براى اين كار در جاى خود بگمارد . تنها على (ع) بود كه پيغمبر (ص) به امانتدارى او اعتماد كرد و به شهامت و شجاعت وى تكيه كرد و دفاع از زنان و نزديكان خود را به قدرت او سپرد و به راستى و درستى او از جهت خاندان و همسرانش آسوده خاطر شد و آنچه از پارسايى و خودنگهدارى او مى‏دانست، خاطرش را بر اداى امانت او آرام داشت. (39)

على (ع) در راه مدينه: اميرالمؤمنين (ع) پس از اداى ديون رسول خدا، همراه با زنان خاندان پيغمبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد. على (ع) آنها را سواره مى‏برد و خود پياده مى‏رفت، و در طول راه از آنها در برابر دشمنان حفاظت مى‏كرد. در ميان راه براى دفع شر دشمن از خودگذشتگى نشان داد. (40) هنگامى كه «ضجنان» (41) رسيدند، تعقيب‏كنندگان قريش كه هفت تن سوار نقابدار و نفر هشتم غلام آزاد شده حرب بن اميه كه «جناح» خوانده مى‏شد، سررسيدند.

على (ع) زنان را فرود آورد و با شمشير كشيده به سوى مهاجمين رفت. سواران فرياد زدند : اى پيمان‏شكن! گمان مى‏كنى كه مى‏توانى اين زنان را نجات دهى؟ بازگرد... على (ع) فرمود : اگر بازنگردم؟ گفتند: به خوارى بازخواهى گشت، يا با سر تو باز مى‏گرديم.

سواران به زنان نزديك شدند تا آنها را سوار كنند و باز گردانند. در اين هنگام على (ع) ميان زنان و سواران قرار گرفت. «جناح» شمشير خود را متوجه على (ع) كرد. على (ع) ضرب او را از خود بازگردانيد و او را فريب داد و ضربتى را متوجه شانه وى كرد كه ناگهان اسب او عقب رفت و شمشير على (ع) بر پشت اسب فرود آمد. آن عده از گرد على (ع) پراكنده شدند و به او گفتند: اى پسر ابوطالب از ما دور شو. على (ع) فرمود: من به سوى پسرعمويم رسول خدا به يثرب مى‏روم. پس هر كس دوست داد كه گوشتش را تكه تكه كنم و خونش را بريزم، مرا تعقيب كند يا به من نزديك شود. سپس به طرف مدينه حركت كردند.

على (ع) در نزديكى كوه ضجنان فرود آمد و يك شبانه‏روز استراحت كرد تا در اين فاصله ديگر مستضعفان مؤمن مهاجر از مكه به آنان ملحق شدند . (42)

دوران مدينه

انتظار پيغمبر (ص) در قبا براى على (ع)

رسول خدا فاصله مكه و مدينه را در دوازده روز طى كرد و دوازدهم ربيع الاول به قبا وارد شد. با آن كه مردم مدينه انتظار ورود آن حضرت را مى‏كشيدند، و بزرگان شهر نيز براى استقبال به قبا آمده بودند، پيغمبر (ص) حدود پانزده روز در قبا توقف كرد تا على (ع) به او برسد .

ابوبكر به پيغمبر (ص) عرض كرد شايد على تا يك ماه ديگر نيايد، در حالى كه مردم مدينه چشم به راه شما هستند. رسول اكرم (ص) فرمود: نه اين گونه نيست. او به زودى خواهد آمد . من نيز از اينجا حركت نخواهم كرد تا عموزاده‏ام، برادرم، و محبوب‏ترين خاندانم، و كسى كه با جان خود من را از مشركان محافظت كرد، برسد. ابوبكر ناراحت شد و پيغمبر (ص) را در قبا رها كرد و خود به نزديكى از دوستانش در محله‏اى به نام «شخ» رفت. (43)

ابن اثير دانشمند سنى روايت مى‏كند كه على (ع) در طلب پيغمبر (ص) و در راه مدينه شبها حركت مى‏كرد و روزها پنهان مى‏شد تا به مدينه رسيد. (از اين رو پاهاى او ورم كرده و خون‏آلود بود.) به پيغمبر (ص) خبر ورود على (ع) رسيد. فرمود: على را نزد من بياوريد . به آن حضرت گفته شد على قادر به راه رفتن نيست. پيغمبر (ص) خود به نزد على (ع) آمد و هنگامى كه على را ديد، او را در برگرفت و چون ورم پاهاى او را كه خون از آنها مى‏چكيد، مشاهده فرمود، گريه كرد. آن گاه آب دهان خود را ميان دستهايش ريخت و به پاهاى على (ع) ماليد و براى سلامتى او دعا كرد. از آن پس على (ع) تا هنگامى كه به شهادت رسيد، از درد پا شكايت نداشت. (44)

هجرتهاى على (ع)

ابن ابى الحديد معتزلى در فصلى پيرامون «سبقت على (ع) در هجرت» مى‏نويسد: اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر ابوبكر و غير او قبل از هجرت به مدينه، پيشى گرفت؛ زيرا پيغمبر اكرم (ص) بارها از مكه هجرت كرد و در ميان قبائل عرب مى‏گشت و از سرزمين قومى به قوم ديگرى مى‏رفت و در اين هجرتها به جز على عليه‏السلام هيچ كس با او نبود.

وى اضافه مى‏كند كه در هجرت پيغمبر (ص) به سوى قبيله «بنى شيبان»، (45) هيچ يك از سيره‏نويسان اختلاف ندارند كه با آن حضرت، على عليه‏السلام و ابوبكر همراه بودند و آنها سيزده روز از مكه دور بودند و سپس به آنجا بازگشتند، در حالى كه آنچه از يارى بنى‏شيبان انتظار داشتند، نزد آنان نيافتند.

در هجرت به طائف نيز على عليه‏السلام و زيد بن حارثه با رسول خدا همراه بودند و ابوبكر با آنها نبود.

ابن ابى الحديد در پايان مى‏نويسد: اما در هجرت او صلى‏الله عليه و آله به سوى بنى عامر بن صعصعه و خويشان آنها از قبيله «قيس عيلان» هيچ كس با آن حضرت همراه نبود، مگر على عليه‏السلام به تنهايى. و اين هجرت در پى وفات ابوطالب پيش آمد كه به رسول خدا وحى شد : از مكه خارج شو، زيرا كه ياورت درگذشت. پيغمبر (ص) در حالى كه تنها على عليه‏السلام همراه او بود، به سوى بنى عامر بن صعصعه رفت و دعوت خود را بر آنان عرضه داشت و از آنان براى اسلام يارى طلبيد و آيات قرآن را برايشان تلاوت كرد، اما آنها نپذيرفتند؛ پس آن دو به مكه بازگشتند. مدت غيبت آن حضرت در اين هجرت ده روز بود. (46)



نویسنده : asd12345 تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 ارسال نظر(0)

چرامردان ازصدای زنان حساب می برد؟

چرا مردان از صدای زن ها حساب می برند؟!!

تا به حال فکر کرده اید چه سری هست که وقتی از gps ماشینتان استفاده می کنید یک خانم راهنمای شماست، یا چرا مثلا در سمند، یک خانم مسولیت هشدار دادن به شما را بر عهده دارد، چرا در مترجم گوگل تلفظ صدای لغات توسط یک خانم بیان می شود یا چرا اپلیکیشن سیری آیفون یک بانو مهربان هست نه یک مرد مهربان؟

در واقع، دلایل زیادی وجود دارد. دلیل اصلی احتمالا مسایل بیولوژیکی است. تحقیقات نشان داده انسان ها به سادگی در مقابل صدای زنانه واکنش نشان می دهند. علت اصلی این واکنش بر می گردد به دوران جنینی و اولین صدایی که نوزاد در رحم می شنود یعنی صدای زیبای مادر.

پرفسور کلیفورد نس استاد دانشگاه استنفورد می گوید: “این پدیده به خوبی قابل اثبات است که مغز انسان به مانند صدای زن، ظریف است و به همین دلیل با صداهای ظریف بهتر ارتباط بر قرار می کند.” جالب است بدانید بیشتر مردم شنیدن صدای زنانه را ترجیح می دهند، مثلا در اکثر موارد پیدا کردن یک صدای زنانه که همه آن را دوست داشته باشند بسیار ساده تر از صدای مردانه ای است که همه علاقه مند به شنیدن آن باشند.

دلیل دیگر استانداردهای صنعتی است که از زمان جنگ جهانی دوم وضع شد، در آن زمان مهندسان تصمیم گرفتند از صدای زن برای کنترل سیستم های ناوبری صوتی هواپیماهای جنگی استفاده کنند تا خلبان بتواند صدای تیم پروازی که همگی مرد بودند را از فرمان های سیستم ناوبری تشخیص دهد. خودروسازان نیز به تبعیت از این سنت، سیستم های صوتی خودروها را با صدای بانوان تولید کردند.

به هر حال با گسترش تکنولوژی ناوبری برخی از شرکت ها مجبور شدند از صدای مردان نیز استفاده کنند تا هم از این قشر مظلوم حمایتی کرده باشند و هم مشکل عدم تطبیق صدای مردان با زنان حل شود. برای مثال کمپانی BMW وقتی دید بسیاری از مردان آلمانی با سیستم مسیر یاب خودرو مشکل دارند و باید بارها اسم مسیر را تکرار کنند تا دستگاه متوجه اسم درست شود مجبور شد صدای مردان را هم به این سیستم اضافه کند.

اصلا فکر کرده اید اگر صدای مردان را به جای صدای بانوان در اپراتور ها می گذاشتند چه می شد؟ تصور کنید وقتی می خواستید به کسی زنگ بزنید و اتفاقا عصبی هم بودید و مع القصه در ایرانی هم زندگی می کردید که اپراتور هایش همیشه توپ کار می کنند آن وقت یک مرد از پشت خط به شما می گفت: “مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد”، آن وقت بود که عصبانیت شما با شتابی عمودی اوج می گرفت.

منبع : سلامت سيمرغ



نویسنده : asd12345 تاریخ : پنج‌شنبه 26 تیر 1393 ارسال نظر(0)

تعیین شب قدر

 

تعیین شب قدر

 


سوال: شب قدر کدام شب است؟


پاسخ: در این که «لیلة القدر» در ماه «رمضان» است تردیدى نیست؛ چرا که جمع میان آیات قرآن، همین معنى را اقتضا مى کند. از یکسو مى گوید: «قرآن در ماه رمضان نازل شده»(1) و از سوى دیگر مى فرماید: «در شب قدر نازل گردیده».(2)


ولى در این که کدام شب از شب هاى ماه رمضان است؟ گفتگو بسیار است، و در این زمینه تفسیرهاى زیادى شده؛ از جمله: شب اول، شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بیست و یکم، شب بیست و سوم، شب بیست و هفتم، و شب بیست و نهم. اما مشهور و معروف در روایات این است که در دهه آخر ماه رمضان و شب بیست و یکم یا بیست و سوم است؛ لذا در روایتى مى خوانیم: در دهه آخر ماه مبارک، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تمام شب ها را احیا مى داشت و مشغول عبادت بود. و در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «شب قدر، شب بیست و یکم یا بیست و سوم است». حتى هنگامى که راوى اصرار کرد کدامیک از این دو شب است و پرسید: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت کنم کدامیک را انتخاب نمایم؟! امام(علیه السلام) تعیین نفرمود، و افزود: «مَا أَیْسَرَ لَیْلَتَیْنِ فِیما تَطْلُبُ»؛ (چه آسان است دو شب براى آنچه مى خواهى).(3)


ولى در روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده است، بیشتر روى «شب بیست و سوم» تکیه شده، در حالى که روایات اهل سنت بیشتر روى «شب بیست و هفتم» دور مى زند.


در روایتى از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود: «أَلتَّقْدِیْرُ فِى لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشَرَ، وَ الاِبْرامُ فِى لَیْلَةِ اِحْدى وَ عِشْرِیْنَ وَ الاِمْضاءُ فِى لَیْلَةِ ثَلاثُ وَ عِشْرِیْنَ»؛ (تقدیر مقدرات در شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضاء در شب بیست و سوم است).(4) و به این ترتیب بین روایات جمع مى شود.


ولى به هر حال هاله اى از ابهام شب قدر را [به خاطر جهتى که به آن اشاره مى شود] فرا گرفته است.


بسیارى معتقدند مخفى بودن شب قدر در میان شب هاى سال، یا در میان شب هاى ماه مبارک رمضان، براى این است که مردم به همه این شب ها اهمیت دهند؛ همان گونه که خداوند:
رضاى خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روى آورند.


غضبش را در میان معاصى پنهان کرده، تا از همه بپرهیزند.
دوستانش را در میان مردم مخفى کرده، تا همه را احترام کنند.
اجابت را در میان دعاها پنهان کرده، تا به همه دعاها رو آورند.
اسم اعظم را در میان اسمائش مخفى ساخته، تا همه را بزرگ دارند.
و وقت مرگ را مخفى ساخته، تا در همه حال آماده باشند.
و این، فلسفه مناسبى به نظر مى رسد.(5)   

(1). سوره بقره، آیه 185.
(2). سوره قدر، آیه 1.
(3). «نور الثقلين»، ج 5، ص 625، حديث 58.
(4). «نور الثقلين»، ج 5، ص 626، حديث 62.
(5). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و ششم، ج 27، ص 211 - 213.
 

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : پنج‌شنبه 26 تیر 1393 ارسال نظر(0)

کار عجیب اوباما

کار عجیب اوباما

ینی من عاشق این اوبامام  حرکتو ببین تو روخدا

 



 



طبقه بندی: عکس نوشته، حقیقت،



نویسنده : asd12345 تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393 ارسال نظر(0)

عمریست غم و درد نشانم داده

عمریست غم و درد نشانم داده

در آتش سینه اش امانم داده

رنجور ترین درخت باغش هستم 

هر بار مرا دیده تکانم داده

.

.

.

هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود ..!

میــــدانی چــــــــــــرا ؟؟؟

مـــــردانـــگی میــخواهـــــدمــــــــانـدَن ،

پــای عشقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزَنــد

.

 




نویسنده : asd12345 تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ تخصصی دینی وعربی مي باشد.